آیا فرزندان علما بدهی بانکیشان را پرداخت کرده‌اند؟ ، چرا احمد توکلی به وعده خودعمل نکرد؟

نگام ، سیاسی _ هفتم آذرماه ۹۶ در بحبوحه اعتراضات موسسات مالی اعتباری بود که احمد توکلی پرده از بدهکارانی برداشت که به گفته وی در بیوت علما و یا از فرزندان بعضی از قضات بودند. او که در مورد موسسه ثامن الحجج حرف می‌زد خبر داد که مدیرعامل این موسسه حتی بازداشت هم نیست و در خانه‌اش «تحت الحفظ» قراردارد. 

توکلی در آن زمان تهدید کرده بود که نام بدهکاران را منتشر می‌کند هرچند با وجود گذشت چهار ماه از آن هشدار هیچ نامی منتشر نشده است.

موضوع تحت الحفظ بودن مدیرعامل این بانک برای خود توکلی هم عجیب بود. او گفته بود: «مدیرعامل ثامن‌الحجج در خانه‌اش و تحت‌الحفظ، محصور شد در حالی‌که اگر به زندان و انفرادی می‌رفت قول می‌دهم که اموال خود را تحویل می‌داد.»

مدیرعامل این بانک براساس اطلاعیه‌های رسمی سیدابوالفضل میرعلی است که هیچ کس نمی‌داند حتی امروز چه سرنوشتی دارد. آیا هنوز در خانه‌اش تحت الحفظ قراردارد یا آنکه آزادانه به زندگی ادامه می‌دهد؟

توکلی از نقش بهمنی نیز در دوران تصدی‌گری بانک مرکزی در حمایت از این موسسه سخن گفته بود: «تخلفات اصلی ثامن‌الحجج از سال ۸۶ به بعد است که اتفاقا توسط بانک مرکزی نیز حمایت شد به ویژه در زمان مسئولیت آقای بهمنی. در حالیکه این موسسه بازرسان را راه نمی‌داد اما از سوی بانک مرکزی تشویق‌نامه دریافت می‌کرد.»

هشدار اصلی توکلی آنجا بود که از آقازاده‌های بدهکار پرده برداشته و با بیان این‌که «در عین حال برای آخرین بار به دریافت‌کنندگان تسهیلات از موسسه ثامن‌الحجج هشدار می‌دهیم که اقدامی کنند در غیر این صورت اسامی آنها را منتشر می‌کنیم» مدعی شد: اکثر آن‌ها نیز از فرزندان علما، قضات با سابقه و شخصیت‌های سیاسی هستند. آقای آملی لاریجانی رییس قوه قضاییه نیز در سخنانی گفته بودند دنبال مقصر نیستیم اما به نظر من منظور ایشان این بوده که باید ضرر و زیان مردم را کاهش دهیم و پرداخت کنیم و بعد به دنبال مجازات مجرمین باشیم.

حالا سئوالی که از آقای توکلی وجود دارد این است که آیا بدهکاران بدهی خود را پرداخت کردند؟ اگر این اتفاق نیفتاده چرا تاکنون در معرفی لیست اسامی این افراد کوتاهی شده است؟ آیا چهار ماه مهلت برای آنها کافی نیست؟

یکی از نکات مهمی که توکلی در همان مصاحبه بیان کرده بود «یارگیری این افراد در درون سیستم است». اتفاقی که باید آن را با دقت و وسواس بیشتری مورد توجه قرار داد.

جایی توکلی با بیان اینکه «آدم‌های فاسد در دستگاه‌های حکومت یار دارند که به کمک‌شان می‌آیند» گفته بود: «مدیرعامل ثامن‌الحجج یک زمان با حکم جلب آقای بهمنی به بانک مرکزی رفته بود؛ چراکه فاسدها یارگیری کرده و مانند خودشان را تکثیر می‌کنند.»

مطالبه عمومی برای این بدهکاران بزرگ که در درون سیستم یارگیری هم کرده‌اند نباید به دست فراموشی سپرده شود.

نوشته آیا فرزندان علما بدهی بانکیشان را پرداخت کرده‌اند؟ ، چرا احمد توکلی به وعده خودعمل نکرد؟ اولین بار در پایگاه خبری / تحلیلی نگام. پدیدار شد.

Powered by WPeMatico

راز جوانی ستاره سینمای دهه ۶۰ ایران ، مدیری: الان هم می‌توانی به خواستگاری بروی

نگام ، فرهنگ و هنر _ بیژن امکانیان با حضور در برنامه «دورهمی» از شیوه ورودش به عرصه بازیگری و تجربه بازی در فیلم پُر فروش «گل‌های داودی» در سال ۱۳۶۳ گفت.

به گزارش خبرگزاری خبرآنلاین، شب گذشته (۱۰ فروردین)، مهران مدیری در برنامه «دورهمی» میزبان بیژن امکانیان بود.

در آغاز این گفت‌و‌گو، مهران مدیری در مورد سن و سال امکانیان و راز جوانی او پرسید که این بازیگر در پاسخ گفت: «۶۵ ساله‌ام و جوانی من راز خاصی ندارد. خیلی اهل خانواده هستم، وفادارم به خانوادم و معتقدم به این وفادری. همچنین سالهاست که باشگاه می‌روم و حقیقتا ورزش، استرس و اضطراب‌ها را از آدم دور می‌کند.»

در تایید حرف‌های امکانیان، مدیری به شوخی گفت: «همین الان به لحاظ فیزیک طوری هستی که می‌توانی خواستگاری بروی.»

این بازیگر پیشکسوت درباره ورودش به عرصه هنری گفت: «متولد آبادان  هستم، پدرم کارمند شرکت نفت بود و ما بنا به شغل پدرم به شهرهای مختلف منتقل می‌شدیم. در آن سال‌ها در مسابقات سراسری بازیگری استان‌های کرمان و خراسان، مقام اول را کسب کردم. برای همین جذب تئاتر شدم و در کنکور دانشگاه تهران پذیرفته شدم.»

او ادامه داد: «هدفم از اول سینما بود و برای همین در سینمای آزاد بازیگر فیلم‌های کوتاه شدم. در همان زمان صفحه انتقادات روزنامه اطلاعات منتقد می‌خواست، مطلبی نوشتم و در کمال ناباوریم منتقد سینما هم شدم.»

بیژن امکانیان که در دهه ۶۰ با بازی در «گل‌های داودی» سرشناس و به ستاره سینمای آن سال‌ها تبدیل شد، درباره موفقیت این فیلم گفت: «در زمان خودش ملودرامی نو بود، از سینمای اشک‌انگیز هندی فاصله گرفته بود، بخش مهمی از این افتخار نوشته فریدون جیرانی و حاصل کار صدر عاملی بود. صدر عاملی خیلی به احساسات بازیگرها بها می‌داد. در آن کار رسول از من خواست برای اجرای نقش داخل چشمم لنز بگذارند اما نابینایی من با نقش مقابلم که واقعا نابینا بود، شبیه شد و تصمیم گرفتیم بدون لنز و کاملا طبیعی نابینایی را بازی کنم. تمرین‌هایی بسیار سخت کردم که در نهایت جواب خوبی داد.»

این بازیگر درباره دلیل کناره‌گیری چندساله‌اش از سینما توضیح داد: «هم خود خواسته و بود هم ناخواسته. نمی‌توانم دروغ بگویم. اواسط دهه هفتاد با ورود جوان‌ها، فیلم‌های دختر و پسری باب شد و من فقط سریال «ولایت عشق» را بازی کردم. تا اینکه با «سربازهای جمعه» بعد از دو دهه نقش مثبت در سینما، منفی بازی کردم، خیلی‌ها گفتند این کار را انجام نده، ولی من ساختار شکنی کردم و البته مطرح و در جشنواره کاندید شدم.»

بیژن امکانیان در پایان گفت : «دلم می‌خواهد در جامعه‌ای زندگی کنیم که آدم‌های آن دو رو نباشند. یک جورهایی دوست دارم همه اطرافیانم شاد باشند. از خنده دیگران خوشحال می‌شوم.»

این هنرمند که سال‌های پیش از انقلاب در سینمای آماتور کار کرده است، به موزه برنامه «دورهمی» یک دوربین سوپر هشت هدیه داد.

نوشته راز جوانی ستاره سینمای دهه ۶۰ ایران ، مدیری: الان هم می‌توانی به خواستگاری بروی اولین بار در پایگاه خبری / تحلیلی نگام. پدیدار شد.

Powered by WPeMatico

سیدمحمد غرضی : سال ۹۶ سال پرتحرک و فعالی بود ، جریان اجتماعی توانسته قدرت سیاسی را با خودش همراه کند ، امیدواریم که در سال جدید گرفتاری‌ها و خشونت‌ها کمتر شود

نگام ، سیاسی _ محمد غرضی با بیان اینکه سال ۹۶ خیلی سال پرتحرک و فعالی بود، گفت: به نظر من از بین چهار دهه گذشته دهه ۶۰ پرخشونت بود ولی در دهه‌های هفتاد و هشتاد این خشونت به‌مراتب کمتر شد. در دهه نود نیز این خشونت باز کمتر از دهه‌های قبل شد.

سیدمحمد غرضی فعال سیاسی در گفت‌وگو با اعتمادآنلاین در ارزیابی خود از مسائل سیاسی در سال ۹۶، اظهار کرد: در سالی که گذشت تحرک اجتماعی در حد اعلای خودش بود. از طرف دیگر پاسخگوها هم بسیار فعال شدند. جدای از این، گرفتاری‌ها تا عمق وجود خود را هم به جامعه و هم به قدرت سیاسی از جمله احزاب و گروه‌ها نشان داد.

 

غرضی ادامه داد: در حوادث سیاسی سالی که گذشت، عوامل سیاسی اعتبار خودشان را اندازه‌گیری کردند. به‌خصوص در قضایای اغتشاشات، احزاب و گروه‌ها هیچ پاسخی برای مردم نداشتند. این در حالی بود که مبارزان هم احساس کردند مخاطبشان مردم نیستند بلکه احزاب و گروه‌ها هستند که از آن‌ها هم پاسخی نگرفتند. در پاسخ به این نارضایتی‌ها کم‌کم دولت، قوه قضاییه و مجلس نیز زیر سؤال رفتند، ولی معترضین به این نتیجه رسیدند که نمی‌توانند عمق جامعه را با خودشان همراه کنند. آنها فقط توانستند با نیروی انتظامی درگیر شوند. بعد از آـن بود که جامعه عکس‌العمل خودش را نسبت به خشونت نشان داد و گفت ما با خشونت موافق نیستیم.

 

او افزود: در این درگیری‌ها از طرفی نیروی انتظامی وزن اجتماعی خودش را به دست آورد و از آن‌طرف معلوم شد که با خشونت چیزی حاصل نمی‌شود.

 

این فعال سیاسی تأکید کرد: در کل می‌توان گفت که سال ۹۶ خیلی سال پرتحرک و فعالی بود. در دهه نود به‌مراتب از دهه‌های گذشته وضع بهتری را شاهد هستیم. امیدواریم که سال جدید گرفتاری‌ها و خشونت‌ها کمتر شود و قدرت سیاسی توان آن را پیدا کند که قبل از وقایع، پیش‌بینی لازم را داشته باشد و به گرفتاری‌های اجتماعی توجه کند.

 

غرضی تصریح کرد: به نظر من از بین چهار دهه گذشته دهه ۶۰ پرخشونت بود ولی در دهه‌های هفتاد و هشتاد این خشونت به‌مراتب کمتر شد. در دهه نود نیز این خشونت باز کمتر از دهه‌های قبل شد.

 

او گفت: جریان اجتماعی کم‌کم توانسته قدرت سیاسی را با خودش همراه کند. از طرف دیگر قدرت سیاسی نیز این نکته را درک می‌کند که باید با قدرت اجتماعی تعامل داشته باشد و از حالت دستور کوتاه بیاید و وارد تعامل شود.

نوشته سیدمحمد غرضی : سال ۹۶ سال پرتحرک و فعالی بود ، جریان اجتماعی توانسته قدرت سیاسی را با خودش همراه کند ، امیدواریم که در سال جدید گرفتاری‌ها و خشونت‌ها کمتر شود اولین بار در پایگاه خبری / تحلیلی نگام. پدیدار شد.

Powered by WPeMatico

فریدون مجلسی : برجام قرارداد دوستی ایران و آمریکا نبود ، اگر همین برجام ناقص نبود به زانو در آمده بودیم

نگام ، بین الملل _ دیپلمات سابق ایران و کارشناس مسائل بین الملل با تاکید بر اینکه اگر برجام نبود نابود می شدیم، گفت: برجام باقی می ماند ولی از لحاظ بهره مند شدن از امکاناتی که برجام می توانست در اختیار ایران قرار دهد، در همان حدودی که تاکنون بوده و نفتی صادر می شود و به صورت مستقیم و غیرمستقیم کالاهایی وارد می شود، ادامه پیدا می کند. اما اینکه کمکی به شکوفایی اقتصادی کند یا باعث سرمایه گذاری خارجی شود امکان پذیر نیست.

طرف غربی از همان گام های نخست در انتظار آرام شدن فضای پسابرجام و اعتمادسازی برای ورود دوباره به بازار ایران بود اما به نظر می رسد با عملکردی که از سوی هر دو طرف پیش گرفته شده، هرگز چنین فضایی فراهم نشود. طرف ایرانی قادر به یک صدا کردن فضای داخلی خود در حمایت از برجام نیست، و طرف اروپایی با بهانه کردن آمریکا و نه رایزنی با آن، نتوانسته شرکت ها و بانک های خود را متقاعد به فعالیت در ایران کند.

در چنین شرایطی کسی در آمریکا به قدرت رسیده که علاوه بر مطرح کردن ادعای عدم پایبندی ایران به توافق هسته ای، تهدید به خروج از آن می کند و همین امر اندک اعتمادی که با رفت و آمدهای دیپلماتیک طرف های ایرانی و اروپایی شکل گرفته بود را از بین می برد. هدف اصلی آمریکا نیز دقیقا همین است؛ دور کردن سرمایه گذاران و تاجران از بازار ایران و تحمیل هرچه بیشتر فشارهای اقتصادی بر کشورمان.

فریدون مجلسی، دیپلمات سابق و کارشناس مسائل بین الملل در گفت و گو با رویداد۲۴ گفت: آمریکا جنگ فرسایشی با ایران را شروع کرده و حداکثر کاری که می خواهد انجام دهد این است که هزینه های یک جنگ بزرگ و طولانی را به ایران تحمیل کند و با تضعیف اقتصادی ایران زمینه هایی را برای تضعیف درونی آن فراهم کند. تاکنون هم هزینه های زیادی پرداخت شده و مشکلات اقتصادی هم در ایران وجود دارد.

 

***
سوتیتر:
– اروپایی ها در برجام خواهند ماند، از آن دفاع هم خواهند کرد اما برجام را شرکت ها، بانک ها و موسسات اروپایی باید حفظ کنند
– در عمل اگر برجام نبود ما الان نابود شده بودیم، به زانو در آمده بودیم و فلج هم شده بودیم
– فقط ایران است که در هر لحظه ای که مایل باشد می تواند برجام را لغو کند، یعنی ایران با یک سویچ در یک ثانیه می تواند برجام را لغو کند
– از همان لحظه شش قطعنامه تحریم کننده سازمان ملل مجددا فعال می شوند و ایران تحت تحریم بین المللی قرار می گیرد. آن زمان است چین و روسیه و کشورهای دیگر هم حق ندارند با ایران معامله کنند، نه اینکه بخواهند یا نخواهند. این دیگر در اختیار ایران است
– اگر ما با دنیا در تعامل بودیم بجای انزوا، اصلا موضوع موشکی مطرح نمی شد چراکه ما حق داریم موشک بسازیم، و حق داریم از خودمان دفاع کنیم. منتها وقتی در بعضی شعارها پافشاری می کنیم و در نابود کردن بر یک کشور خاص تاکید می کنیم، باید بهایش را بپردازیم
– گروه اصولگرا در ایران که خواهان جنگ هستند و به شهادت و معاداندیشی بیشتر نزدیک هستند، دست بالا را دارند و در آمریکا هم گروه ترامپ که خود را کاملا به نتانیاهو چسبانده، همه نظامی فکر می کنند
-اسرائیل علاقمند است که این سیاست های تند نسبت به اسرائیل ادامه پیدا کند، یعنی از این شعارهای تند که تا حالا بهره مند بوده، کماکان بهره مند باشد و عجالتا از این شعارهای تند استفاده می کند تا برای خودش آزادی عمل قایل شود
– آمریکا جنگ فرسایشی با ایران را شروع کرده
– آمریکا حداکثر کاری که می خواهد انجام دهد این است که هزینه های یک جنگ بزرگ و طولانی را به ایران تحمیل کند و با تضعیف اقتصادی ایران زمینه هایی را برای تضعیف درونی آن فراهم کند
***
با توجه به تهدیدهای ترامپ، اروپا تا کجا حاضر است در برجام بماند و برای آن هزینه کند؟
اروپایی ها در برجام خواهند ماند، از آن دفاع هم خواهند کرد ولی برجام را باید شرکت ها و موسسات اروپایی اجرا کنند وگرنه دولت می گوید ما موافقیم و تمام است اما بانک ها و شرکت ها همکاری نخواهند کرد و دولت های اروپایی هم مزاحم عدم همکاری آنها نخواهند شد، چراکه بخش اروپایی یکی انگلیس است که وزیر خارجه اش به ایران آمد، خواسته های خود را مطرح کرد، حداقل تصور می کرد امکانات رهایی مادر جوان دو تابعیتی که در اینجا در بند است، به احترام او فراهم شود که بتواند با دست بازتری برود و دفاع کند که انجام نشد. از سوی دیگر ولیعهد عربستان به انگلیس سفر کرد و زمینه های کافی را فراهم کرد، به طور کلی نمی توان خیلی به همکاری انگلیس امیدوار بود.
در آلمان هم وضعیت تقریبا به همین شکل است چراکه آنگلا مرکل، صدراعظم این کشور اعلام کرده تا زمانیکه نابودی اسرائیل در دستور کار ایران قرار دارد، نمی تواند به همکاری جدی با آلمان امیدوار باشد. فرانسه هم وزیر خارجه اش به تهران سفر کرد و ممکن است رئیس جمهورشان هم بیاید ولی آنها هم با اسرائیل و آمریکا دوست تر هستند تا با ایران. و رعایت آنها را خواهند کرد، اما آقای ترامپ هم نیازی ندارد که اعلام کند از برجام خارج می شود. چراکه ترامپ خروج ندارد، یا پذیرش است یا عدم پذیرش. عدم پذیرش وی یعنی زدن زیر امضایی که به آن متعهد است. آمریکا اصلا نیازی به این مسئله ندارد، چون برجام قرارداد دوستی ایران و آمریکا نبوده و نیست، قراردادی بوده که باطل کننده تحریم های بین المللی شورای امنیت بوده و حالا آمریکا می گوید آن تحریم ها برداشته شد، من یک جانبه هر تحریمی را که به صلاح بدانم وصل می کنم.
کمااینکه ایران حتی پیش از آنها ورود کالاهای آمریکایی را ممنوع کرد و معاملات را ممنوع کرد. بنابراین این یک امر متقابل است، منتهی آنها دست بالا را دارند از لحاظ نیاز ما به بعضی چیزها و بعضی پول های ما که در آنجا قفل شده است. همچنین آمریکا از بانک ها و موسسات بین المللی می خواهد که اگر با ایران معامله کنند، دیگر به آمریکا نیایند و این بد است چراکه حتی در چین می بینیم که بانک ها با ایران همکاری نمی کنند. یک بانک است که آن هم خودش در تحریم آمریکا قرار دارد، بنابراین برجام باقی می ماند ولی از لحاظ بهره مند شدن از امکاناتی که برجام می توانست در اختیار ایران قرار دهد، اما در همان حدودی که تاکنون بوده و نفتی صادر می شود و به صورت مستقیم و غیرمستقیم کالاهایی وارد می شود، و ادامه پیدا می کند. اما اینکه کمکی به شکوفایی اقتصادی کند یا باعث سرمایه گذاری خارجی شود امکان پذیر نیست.
ایران تاکید داشته که بر اساس سود و زیان برجام در این توافق می ماند. اینطور که گفتید طرف های غربی در لفظ به برجام پایبند هستند و در عمل به شکل دیگری است.
در عمل اگر همین برجام ناقص نبود ما الان نابود شده بودیم، به زانو در آمده بودیم و فلج هم شده بودیم و در این فاصله است که ما توانسته ایم به اعتبار همین برجام ناقص صادرات نفت خود را به بیش از سه برابر افزایش دهیم، پتروشیمی خود را افزایش دهیم، و با هند و چین و روسیه و چند کشور دیگر نیز روابطی را برقرار کنیم وگرنه فقط ایران است که در هر لحظه ای که مایل باشد می تواند برجام را لغو کند، یعنی ایران با یک سویچ در یک ثانیه می تواند برجام را لغو کند. چون ایران تحت پایش سازمان انرژی اتمی است و کافی است با یک سویچ چراغ ها و دوربین های پایشی را خاموش کند و از آن لحظه برجام خودبه خود لغو شده و از همان لحظه شش قطعنامه تحریم کننده سازمان ملل مجددا فعال می شوند و ایران تحت تحریم بین المللی قرار می گیرد. آن زمان است چین و روسیه و کشورهای دیگر هم حق ندارند با ایران معامله کنند، نه اینکه بخواهند یا نخواهند. این دیگر در اختیار ایران است.
با توجه به پیشروی های طرف غربی، ایران تا چه زمان از ماندن در برجام سود می برد؟
ایران هر لحظه می تواند از برجام خارج شود. اما موضوع این است که در ایران ما تصور می کنیم که دنیا باید خود را با ما تطبیق دهد در حالیکه ما باید خودمان را با دنیا تطبیق دهیم، دنیا بزرگتر از ما است.
در حوزه موشکی شاهد هستیم که طرف های غربی با هم همراه هستند، در این زمینه هم باید با دنیا همراه شویم؟
حوزه موشکی با مسئله تعامل با دنیا فرق می کند اما به آن وابسته است. اگر ما با دنیا در تعامل بودیم بجای انزوا، اصلا این موضوع مطرح نمی شد چراکه ما حق داریم موشک بسازیم، و حق داریم از خودمان دفاع کنیم، ناچار هم هستیم دفاع کنیم. منتها وقتی در بعضی شعارها پافشاری می کنیم و در نابود کردن بر یک کشور خاص تاکید می کنیم، وقتی شعارها همه در این جهت است که برایمان جنبه تقدس پیدا کرده و قابل بازگشت هم نیست، باید بهایش را بپردازیم، باید ایثار کنیم، باید خودمان را برای راه حل نهایی هم آماده کنیم، که ظاهرا همین راه حل هم بر اساس این شعارها یعنی جنگ.
نیت طرف غربی نیز همین بود که برجام باب خروج ایران از انزوا باشد و بعد در مسائل دیگر هم بشود با هم به گونه ای تعامل کنند که به سمت جنگ نروند، اگر طرف ایرانی هم چنین تفکری داشته باشد، مشکلی حل نمی شود.
طرف ایرانی دو بخش است؛ طرف دیپلماتیک ایران که کاملا هم گام با افکار  و روش های بین المللی است و به صلح می اندیشد، در هر مملکتی دیپلماسی مامور ایجاد زمینه های صلح است و در مقابل دیپلماسی بال دفاعی و نظامی رقم گرفته که آنها مامور جنگ هستند، بستگی دارد که در چه کشوری کدام یک از اینها سلطه داشته باشد. الان احساس می کنیم تدریجا گروه اصولگرا که خواهان جنگ هستند و به شهادت و معاداندیشی بیشتر نزدیک هستند، دست بالا را دارند و در آمریکا هم گروه ترامپ که خود را کاملا به نتانیاهو چسبانده و عربستان هم که هیچ ابایی ندارد از اینکه بگوید با آنها هم دست شده است، همه نظامی فکر می کنند، بنابراین اروپا تلاش هایی کرد، آمد و رفت ها و توصیه و اندرز که ایران قواعد بین المللی را رعایت کند اما ایران معتقد است که قواعد بین المللی را که مورد تایید خودش است را رعایت می کند و راجع به سایر قوانین بین المللی تعهدی ندارد.
یعنی ایران و طرف آمریکایی به سمت جنگ می روند؟
آمریکایی ها خواهان جنگ هستند اما دو دیدگاه متفاوت وجود دارد؛ آمریکایی ها روش شان این است که کشور مخالفی که می خواهند علیه اش یک تصمیم رادیکال بگیرند، به سمت یک جنگ فرسایشی سوق می دهند و در آن جنگ گرفتارش می کنند و طبیعتا هر کدام که قوی تر باشد، پیروز می شود. میلوسویچ در یوگسلاوی را به جنگ فرسایشی سوق دادند و میلوسویچ هم می توانست درک کند آیا می تواند با آمریکا طرف شود یا نه، به مقاومت پرداخت و نتیجه این مقاومت آسیب جدی به یوگسلاوی و بعد هم فرار میلوسویچ بود. در لیبی هم قذافی را به سمت جنگ فرسایشی سوق دادند و پس از فرسوده شدنش آن هم مجبور به فرار شد و به آن سرنوشت دچار شد، در مورد صدام هم همین سیاست را پیاده کردند. آقای بشار اسد را هم به سمت همان جنگ سوق دادند، در آنجا داعش به داد بشار اسد رسید یعنی ناگهان یک گروه وحشی سر برآورد که غرب نابودی او را به نابودی بشار اسد ترجیح داد و حال معلوم نیست برای حفظ مقام و موقعیت خود در آینده تا چه اندازه حاضر خواهد بود که به سازشی مانند آقای اون در کره شمالی تن دهد.
اگر آمریکا بخواهد در مورد ایران هم به این سمت برود، نقش اسرائیل تا چه اندازه خواهد بود؟
اسرائیل یک حالت متضادی دارد، از طرفی علاقمند است که این سیاست های تند نسبت به اسرائیل ادامه پیدا کند، یعنی از این شعارهای تند که تا حالا بهره مند بوده، کماکان بهره مند باشد و از طرفی نگران است که با قدرت گرفتن جناح مقاومت در مقابل خود ناگهان در موضع ضعیف قرار بگیرد، البته موضع ضعف اسرائیل هم حد و حدودی دارد، در آنجایی که کاملا در معرض خطر قرار بگیرد، از بمب هسته ای استفاده خواهد کرد. تاکنون هم نشان داده که از لحاظ گستاخی یک چنین احتمالی را نمی توان از نظر دور داشت، عجالتا از این شعارهای تند استفاده می کنند تا برای خودشان آزادی عمل قایل شوند، زیر بار قطعنامه های شورای امنیت نمی روند، و به خانه سازی در سرزمین های اشغالی ادامه می دهند و این مسائلی است که در سایه عملکرد گروه های افراطی تاکنون انجام شده ولی این کار ریسک است چراکه حتی اگر اسرائیل از بمب هسته ای هم استفاده کند، حکم نابودی خود را امضا کرده زیرا در آن صورت می شود یک کشتار قبل از خودکشی.
عربستان نیز با حمایت های تسلیحاتی که از سوی غرب دریافت می کند، اهداف مشابهی دارد.
عربستان به فکر خودش است چون می داند با این ثروتی که سالیان دراز در اختیار داشته، به سرعت بر آگاهی ملت اش افزوده می شود و ملت آن به زودی خواهد گفت که چه وضعیتی است که یک مملکت باید ملک یک خاندان باشد، تعداد زیادی از افراد پول ها را جمع می کنند و غالبا هم به خارج منتقل می کنند. غرب و آمریکا هم عربستان را به عنوان کشوری که در آن انبوه ذخایر وجود دارد، نگاه می کنند تا با حمایت از این خاندان مقدار بیشتری از آن پول ها را از چنگ این کشور در آورند. عربستان عملا با این ترفند دشمنی عرب-اسرائیل را به دشمنی عرب و عجم تبدیل کرده است.
این جنگ فرسایشی از کدام جبهه آغاز می شود؟
آمریکا جنگ فرسایشی با ایران را شروع کرده و این جنگ فرسایشی یعنی گرفتار شدن ایران در یک جنگ اما نه با آمریکا. آمریکا دیگر با تجربیاتی که با افغانستان و عراق کسب کرده، در سوریه هم فقط با آسیب رساندن و موشک زدن ضربه می زند ولی به هیچ وجه از طریق زمینی وارد جنگ نمی شود. آمریکا حداکثر کاری که می خواهد انجام دهد این است که هزینه های یک جنگ بزرگ و طولانی را به ایران تحمیل کند و با تضعیف اقتصادی ایران زمینه هایی را برای تضعیف درونی آن فراهم کند. تاکنون هم هزینه های زیادی پرداخت شده، مشکلات اقتصادی هم در ایران وجود دارد و آنها هم آنقدر بی تجربه نیستند که بخواهند خودشان را در ایران مانند ویتنام درگیر رویارویی مستقیم کنند. آنها فقط می خواهند آسیب برسانند.
مذاکرات هسته ای آمریکا و کره شمالی بر تصمیم اردیبهشت ماه ترامپ درمورد توافق ایران چه تاثیری خواهد داشت؟
وضعیت ایران با کره شمالی متفاوت است. کره شمالی برای بقای خود و حکومت آقای اون حاضر است تن به یک سازش هایی بدهد که ابزار معامله آن سازش ها هم بمب هسته ای و ابزار پرتابش است که در اختیار دارد، سعی می کند بعد از این با اعتبار داشتن این ابزار به این قمار تن بدهد. در مورد ایران مسائل ایمانی وجود دارد که حل مسائل فلسطینی ها را تبدیل به استراتژی اصلی کرده که همه چیز پیرامون این استراتژی می چرخد.

نوشته فریدون مجلسی : برجام قرارداد دوستی ایران و آمریکا نبود ، اگر همین برجام ناقص نبود به زانو در آمده بودیم اولین بار در پایگاه خبری / تحلیلی نگام. پدیدار شد.

Powered by WPeMatico

بهزادنبوی:تندرو محسوب می‌شدم ، می‌خواستند قاتل رجایی معرفی‌شوم ، از زبان بازجوها ازعشق همسرم خبردارشدم

نگام ، سیاسی _ بهزاد نبوی گفت:زندان اول ورودی‌اش سنگین بود، شکنجه‌های سنگینی بود در زندان دوم از نظر جسمی آنچنان مشکلات را نداشتم البته زندان دوم برایم گران تمام شد.

سالنامه اعتماد در مصاحبه ای با بهزاد نبوی از او درباره پستی و بلندی های زندگی اش پرسیده است. نبوی در این گفت وگو می گوید در دوران طفولیت پدر و مادرش از هم جدا شده اند و سالها با مادربزرگش زندگی کرده است او درباره فعالیت های قبل از انقلاب و حرف و حدیث ها درباره تندرو بودنش می گوید:بالاخره در این حد که دنبال زندگی مخفی و خانه تیمی و سیانور گذاشتن زیر زبان و این طور چیزها رفته بودم، تندرو محسوب می‌شدم.

آنچه در ادامه می خوانید خلاصه ای از این گفت و گو است؛

در بین چهره‌های سیاسی کشور، کمتر کسی را داریم که اسمش شبیه شما تا حدودی امروزی باشد؛ در آن دوران اغلب مرسوم بود که همه اسم حسن و حسین و علی این‌ها را برای فرزندان‌شان انتخاب می‌کردند. چطور شد که شما شدید «بهزاد»؟
از پدر و مادرم باید بپرسید که چرا اسمم را بهزاد گذاشتند. ضمناً چرا فکر می‌کنید همه ایرانیان مسلمان باید نام یکی از ارئمه را داشته باشند؟

خب آن موقع‌ها رسم این گونه بود. اسم خواهر و برادرهای‌تان چطور؟
من تک فرزند هستم. یک برادر داشتم که وقتی دو سال و نیم داشت در حوض افتاده و غرق شد. من آن موقع شش ماه بیشتر نداشتم. اسم او فرهاد بود.

از خانه پدری چیزی به خاطر دارید؟
تقریباً می‌شود گفت من در خانه پدری زندگی نکردم. پدرم و مادرم در طفولیتم از هم جدا شدند.البته چند بار رجوع کردند و بدون طلاق جدا شدند. ولی همان طوری که پدرم در زمان حیاتش در مصاحبه‌ای گفت من هیچ وقت سر سفره وی نبودم و در واقع همیشه با مادربزرگ و پدربزرگ مادری‌ام زندگی می‌کردم. خانه ما در خیابان دانشگاه (رو به روی ضلع شرقی دانشگاه تهران، کوچه پورجوادی، در پنجم دست راست پلاک ۱۷) بود که از فردی به نام مرحوم ماشاءالله پورجوادی اجاره کرده بودیم. ایشان پدربزرگ آقای دکتر میرسلیم و خیلی مرد شریفی بودند.

پس آشنایی‌تان با آقای میرسلیم از همان بچگی و محله قدیم بوده؟
هرگز به یاد ندارم در بچگی ایشان را دیده باشم. پدر بزرگ‌شان آنجا رفت و آمد داشتند. تمام بلوک روبه‌روی دانشگاه، یعنی بین فخر رازی و دانشگاه و بین شهدای ژاندارمری و انقلاب خانه‌های ایشان بود که یکی از آنها را به ما اجازه داده بود. از وقتی یادم هست، تقریباً ۵ سالگی تا سنی که دانشگاه می‌رفتم آنجا سکونت داشتیم. در دوران دانشجویی هم مادرم خانه‌ای روبه‌روی دانشگاه پلی‌تکنیک اجاره کرده بود که گاهی آنجا بودم و گاهی هم پیش مادربزرگ. از آنجایی که مادرم برای مأموریت کاری‌اش معمولاً به شهرستان‌های مختلف و بعضاً خارج از کشور می‌رفت، من تقریباً همیشه با مادربزرگم زندگی می‌کردم.

اوضاع درس و مدرسه چطور بود؟
در دبیرستان معمولاً شاگرد اول تا سوم بودم.

خیلی از سیاسیون ایران، از البرز سیاسی شدند! شما، مهدی چمران، مصطفی چمران و…
خب البته آنجا فضای سیاسی شدن بود و معلم‌ها هم بی‌نقش نبودند. یادم هست اولین تظاهراتی که شرکت کردم، تظاهرات ۲۰ دی ۱۳۳۸ بود. در آن تظاهرات به صورت مستقل شرکت کردم. ولی من در واقع پیش‌تر از البرز و در دوران دبستان سیاسی شده بودم چون دو دایی و یکی از خاله‌هایم سیاسی بودند و در تظاهرات دوران مصدق به همراه آنها شرکت می‌کردم.

گرایش سیاسی‌شان چطور بود؟
آنها طرفدار مرحوم مصدق بودند و خب من هم مصدقی شدم. خاله‌ام عضو حزب زحمتکشان نیروی سوم بود. از همان موقع روزنامه‌های حربی را برای فروش به مردم به من می‌داد چون خاله ما روبه‌روی دانشگاه تهران بود، می‌رفتم آنجا و آنها را می‌فروختم.

آن زمان بحث‌های سیاسی بیشتر بین ملیون بود و توده‌ای‌ها. می‌آمدند جلوی دانشگاه دسته دسته دور هم جمع می‌شدند و بحث می‌کردند. من هر روز ظهر که از مدرسه می‌آمدم، می‌رفتم جلو دانشگاه به بحث‌هایشان گوش می‌کردم. آن موقع حدوداً ۹ سال بیشتر نداشتم.

نگاه شما به شهید مطهری و دکتر شریعی چه بود؟
آن موقع هر دو را به عنوان مسلمان متفکر مبارز قبول داشتم.

برای مثال، آقای تاج‌زاده می‌گوید شناختم از اسلام را به واسطه شهید مطهری می‌دانم.
شکل گیری اعتقادات من از ۱۳، ۱۴ سالگی بود. بدون اینکه کسی به من بگوید، نماز می‌خواندم. پدرم اصلاً نماز نمی‌خواند. مادر هم خودش نماز خوانده بود. نه اینکه کسی به ایشان گفته باشد. به من هم هیچ‌کس نگفته بود. نه پدرم نه مادرم، نه مادربزرگم و نه پدربزرگم. یادم هستم ۸، ۹ ساله بودم که روزه می‌گرفتم ؛ یعنی پدربزرگ اعتراض می‌کرد که نماز نخوان و روزه‌نگیر و می‌گفت برای تو زود و مضرر است، تو حالا نباید روزه بگیری.

می‌گویید از سمت خانواده اجبار و توصیه‌ای نبود. پس این اعتقاد از کجا آمده بود؟
نمی‌دانم. نه تنها اجبار و توصیه‌ای در کار نبود بلکه مخالف هم می‌شد به همین دلیل سحرهای ماه رمضان یواشکی، روی چراغ کوچکی در صندوقخانه نیمرو می‌پختم تا سحری بخوردم. پدر بزرگ یک بار دید با لگد زد نیمرو را کف صندوقخانه که گچ و خاک بود ریخت و من را از خوردن سحری محروم کرد! من جگرم آتش گرفت که نشد سحری بخورم.

نماز و روزه من سر خود بود. ولی از وقتی شروع به مطالعه عمیق کردم، آثار شهید مطهری برای من راهگشا بود. مرحوم شریعتی به من شور و شهید مطهری عمق می‌داد. البته دوره‌ای که شروع به مطالعه عمیق کردم. مرحله شور را پشت سر گذاشته بودم.

درون زندان برقراری این ارتباط چگونه ممکن بود؟
مجاهدین خلق در زندان شبکه تشکیلاتی داشتند و افراد از طریق شبکه‌ به مجموعه وصل می‌شدند. مدتی آقای پرویز یعقوبی و مدتی هم آقای موسی خیابانی رابط من بودند. رابط‌ها، اخباری که از بیرون زندان می‌رسید را جمع می‌کردند و به افراد درون زندان می‌دادند و با آنها بحث و گفت‌وگو می‌کردند.

سال ۵۴ شد و آغاز تغییرات برای شما.
دقیقاً سال ۵۴، آبستن رویدادهای زیادی بود. هم ماجرای درگیری و شهادت شعاییان، هم ماجرای تغییر ایدئولوژی در سازمان مجاهدین خلق. تا آن زمان ما به سازمان اعتقاد و اعتماد زیادی داشتیم و فکر می‌کردیم آنها خیلی مسلمان‌تر از ما هستند ولی در سال ۵۴ عده‌ای درون سازمان مارکسیست شدند. همان‌طور که مرحوم حنیف و دوستانش می‌گفتند تصور قبلی ما درباره سازمان این بود که مجاهدین از تفکر مارکسیسم به عنوان علم مبارزه استفاده می‌کنند. ولی بعد فهمیدیم همان‌طور که خود مجاهدین مارکسیست شده می‌گفتند هسته تفکر سازمان مارکسیستی بود و پوسته‌اش مذهبی؛ می‌گفتند ما آمدیم این پوسته را شکافتیم و هسته را نمایان کردیم. به نظر من اینها در مقایسه با عده‌ای شبیه مسعود رجوی که همچنان دنبال ماله‌کشی بودند، درست‌تر می‌گفتند. ما وقتی تغییر ایدئولوژی سازمان را دیدیم، فهمیدیم تفکرات‌شان التقاطی بوده و این تفکرات موجب شده بود تا گرایش مارکسیستی در سازمان رشد کند و عده‌ زیادی تا از اعضای سازمان مارکسیست شوند. از آن پس، موضع ما نقد سازمان بود و همین موضع انتقادی موجب جدایی من از مجاهدین خلق شد.

در همان زندان؟
بله، در همان زندان جدا شدیم و تشکیلات خودمان را ایجاد کردیم. شهید رجایی، صادق نوروزی، حسین منتظرحقیقی (برادر شهید محمد منتظرحقیقی) و حاج عباس دوزدوزانی. این‌ها دوستانی بودند که از مجاهدین خلق در زندان اوین جدا شدند. من هم همراه آنها بودم.

همه فکر و ذکرتان شده بود مبارزه و سیاست! اصلاً به فکر خانواده و ازدواج و این‌ها نبودید؟
اتفاقاً از زندان که بیرون آمدم می‌خواستم به سرعت ازدواج کنم چون فکر می‌کردم دیر شده است.. من در ۳۰ سالگی به زندان رفتم و در ۳۷ سالگی بیرون آمدم. چند مشخصه به همه فامیل و دوستان دادم که برایم دنبال فرد مورد نظر بگردند. از جمله افرادی که به من معرفی شد، خانمی بود که یکی از همکاران مادرم در انستیتو عالی پرستای فیروزگر پیشنهاد داده بود. ایشان یکی از دانشجویان فارغ‌التحصیل انستیتو را پیشنهاد کرده بود. من و مادرم منزل ایشان رفتیم، هنگامه خانم (همسر نبوی) هم آمدند آنجا  ما همدیگر را دیدیم. من در همان دیدار اول خیلی پسندیدم.

عشق در یک نگاه بود؟
آن پسند مقدماتی بود. بعد از آن در چند نشست طولانی با هم صحبت کردیم. آن زمان جز فعالیت داوطلبانه و افتخاری در کمیته مرکزی، هنوز هیچ شغلی نداشتم چون ماه‌های ابتدایی بعد از انقلاب بود (اردیبهشت ۵۸) به ایشان گفتم گذشته من چطور بوده است. آینده‌ام هم معلوم نیست چون آدم سیاسی هستم. ممکن است زندان هم در انتظارم باشد. ایشان بعدها می‌گفتند من نفهمیدم سیاسی یعنی چه و گرنه قبول نمی‌کردم (خنده). به هر حال همه چیز را برای ایشان گفتم که ممکن است اتفاقاتی برای من بیفتد. ولی سال ۸۸ که مرا زندان کردند ایشان برخورد عجیبی داشت که باور کردنی نبود.

وقتی من دستگیر شدم نمی‌دانست من کجا هستم ولی حدس می‌زد که در اوین باشم به همین خاطر تمام ماه رمضان ۸۸ را از یک ساعت قبل از افطار می‌امد دم در زندان اوین می‌نشست تا افطار، روزه‌اش را باز می‌کرد و نماز می‌خواند و می‌رفت. بازجوها و نگهبان‌ها می‌امدند به من می‌گفتند خانمت چرا اینقدر می‌آید می‌نشیند اینجا. می‌گفتم من نه ملاقات دارم با ایشان نه اطلاعی. از آمدنش و علت آن بی‌خبرم. در واقع من از زبان بازجوها و نگهبان‌ها از میزان عشق و علاقه‌اش خبردار شدم. در دوره زندان به میزان وفاداری و عشق و علاقه‌اش خیلی بیشتر پی بردم. برخوردش واقعاً نمونه بود.

می‌گویند بهزاد نبوی آن روزها یک انقلابی تندرو بود!
خودم نمی‌تونم ارزیابی کنم. بالاخره در این حد که دنبال زندگی مخفی و خانه تیمی و سیانور گذاشتن زیر زبان و این طور چیزها رفته بودم، تندرو محسوب می‌شدم.

در همین دوران محمدعلی رجایی به نخست‌وزیری رسید و شما به جمع دولتی‌ها پیوستید.
همان‌طور که گفتم من از زندان شاه با شهید رجایی آشنا شده بودم. سه، چهار سال هم‌بند بودیم و در زندان تشکیلات و حزب ایجاد کردیم. همان تشکیلاتی که بعدها نام امت واحده را گرفت و یکی از گروه‌های هفت‌گانه سازمان مجاهدین انقلاب اسلامتی شد.

ولی شهید رجایی که عضو سازمان نبودند!
عضو نبود ولی حداقل هفته‌ای یک‌بار به سازمان می‌آمد و من و ایشان جلسات منظم و مشترکی داشتیم. وقتی پیشنهاد نخست‌وزیری را با ایشان مطرح کردند با من در میان می‌گذاشت و شرط کرد در صورتی پیشنهاد را قبول می‌کنم که تو هم همراهم بیایی و کمک کنی. از اعضای سازمان هم درخواست کمک کرد. از خسرو تهرانی و محمد سلامتی هم دعوت کرد. می‌خواست صادق نوروزی را نیز به عنوان وزیر خارجه معرفی کند که من با تصور اینکه شاید فرد قوی‌تری معرفی شود، مخالفت کردم.

بعضی‌ها می‌گویند که بهزاد نبوی تحت تأثیر شهید رجایی متشرع شد.
یعنی چه؟

شاید یعنی پایه‌های اعتقادی‌اش متأثر از شهید رجایی بود.
البته من همیشه تحت تأثیر شخصیت والا و برجسته شهید رجایی بوده و هستم ولی ما با هم به صورت همزمان به این نتیجه رسیدیم که مجاهدین خلق آنچه تصورش را می‌کردیم، نیستند. هم جدا جدا و هم با هم به این نتیجه رسیدیم که خرج‌مان را از آنها جدا کنیم. شاید من حتی کمی سنتی‌تر از شهید رجایی هم برخورد می‌کردم.

از چه لحاظ؟
مثلاً می‌رفتیم وضو بگیریم من سه، چهار بار روی شیر آب می‌ریختم. شهید رجایی اعتراض می‌کرده، می‌گفت کافی است! کافی است! او مرا به وسواسی بودن متهم می‌کرد. ولی به هر حال اثرگذاری هم ممکن است بوده باشد. ضمناً لازم به ذکر است من از ۱۳ یا ۱۴ سالگی مسلمان نمازخوان و روزه‌بگیر بوده‌ام و اگرچه شهید رجایی تأثیرات زیادی بر من داشت ولی مسلمانی و تدین من اگر خدا قبول کند به سال‌ها قبل از اشنایی با شهید رجایی بازمی‌گردد.

شما یکی از چهره‌هایی بودید که چه در دولت شهید رجایی و چه پیش از آن همواره مورد مخالفت بنی‌صدر قرار می‌گرفتید. دلیل این مخالفت چه بود؟
بنی‌صدر با شهید رجایی هم مخالف بود ولی شرایط پیش آمد که نتوانست مخالفت کند و شهید رجایی نخست‌وزیر شد. بنی‌صدر با ۴ نفر از وزرای آقای رجایی هم مخالف بود. با آقای مهندس موسوی برای وزارت امور خارجه، با آقای توکلی برای وزارت کار، با مرحوم نوربخش برای وزارت اقتصاد و دارایی و با من هم برای هر وزارتخانه‌ای. دلیل مخالفتش را هم ضدیت‌مان با خود اعلام می‌کرد. درباره آن سه نفر بر سر مخالفتش باقی ماند ولی درباره من شهید رجایی اصرار به حضورم در دولت داشت. به یاد دارم که مرحوم آیت‌االله انواری و آیت‌الله یزدی برای این موضوع بین شهید رجایی و بنی صدر واسطه شده بودند. شهید رجایی به بنی‌صدر پیغام داده بود که می‌خواهم نبوی را وزیر مشاور در امور اجرایی کنم و هیچ وزارتخانه‌ای را در اختیارش نمی‌گذارم. آن دو نفر هم با بنی‌صدر صحبت کرده بودند، بنی‌صدر قبول نکرده بود و گفته بود نبوی می‌خواهد علیه من کار کند. درست در خاطرندارم ایشان پیشنهاد کرده بود با آقایان انواری و یزدی. به هر حال آن دو بزرگوار آمدند و به من گفتند که شما یک متنی بنویسید که مخالفت بنی‌صدر نیستید. من با رجایی مشورت کردم و گفتم حاضرم این متن را بنویسم.

واقعاً حاضر شدید بنویسید؟
ناچار شدم اولین ندامت‌نامه بعد از انقلابم را بنویسم! البته نوشتم: «من با رئیس‌جمهور قانونی کشور مخالفتی نخواهم داشت.»بنی‌صدر رئیس‌جمهور قانونی بود ولی نمی‌خواستم این نامه یک چک سفید امضا شده برای شخص او باشد. منظورم این بود که هرکس رئیس‌جمهور قانونی باشد با او مخالفت نخواهم کرد. این نامه را به بنی‌صدر دادند و او هم از مخالفتش کوتاه آمد.

محمدرضا شمس‌اردکانی که آن زمان نماینده وقت ایران در سازمان ملل بود، چندی پیش مدعی شد که با وجود اعلام رضاییت مقامات ایران، بهزاد نبوی در جریان حضور شهید رجایی در مجمع عمومی سازمان ملل مانع از مذاکره دولت او با آمریکایی‌ها شده بود.
اصولاً شهید رجایی بنای مذاکره با دولت آمریکا نداشت و تصمیم او و دولت از همان زمانی که کمسیون مجلس مصوبه حل و فصل ماجرای گروگان‌گیری را به دولت ارجاع کرد. واسطه قرار دادن الجزایر بود. شهید رجایی اگر قرار بود با امریکا رابطه بگیرد چرا در نیویورک به سراغ مالک نماینده الجزایر رفتیم و با نخست وزیر آن کشور صحبت کردیم. در تمام این مذاکرات بحث این بود که الجزایر بیاید واسطه‌گری این مذاکرات را برعهده بگیرد چون ما و کل نظام بنای بر مذاکره مستقیم با آمریکا نداشتیم. اظهارات آقای شمس اردکانی در این موارد خلاف واقع است.

ایشان گفته‌اند آن زمان، حتی شهید بهشتی هم اجازه انجام این مذاکرات را از جانب نظام صادر کرده بود ولی بهزاد نبوی معتقد بود که ریگان برای ایران بهتر از کارتر است.
این مطالب را باتوجه به اینکه هفته‌ای یک بار به اتفاق شهید رجایی با شهید بهشتی و مرحوم هاشمی به عنوان سران قوا جلسه داشتم و هرگز در آن جلسات و گفت‌وگوهای دوجانبه با شهید بهشتی مطرح نشده بود، قویاً تکذیب می‌کنم. ضمناً من هرگز معتقد به بهتر بودن ریگان از کارتر نبودم و همه ما در تلاش برای حل مشکل در دوره کارتر بودیم.

باوجود گذشت بیش از ۳۰ سال از ماجرای انفجار دفتر نخست‌وزیری، همچنان برخی از شما به عنوان کسی یاد می‌کنند که در آن پرونده نقش داشتید. در همین رابطه چندی پیش آقای احمد سالک در مصاحبه‌ای گفته بود که بعد از انفجار نخست‌وزیری، بهزاد نبوی آنقدر که نگران مرگ کشمیری بود. از شهادت رجایی ناراحت نشده بود.
توضیح آقای سالک شبیه طنز و مزاح بود! گفته است: «ساعتی بعد از انفجار، به داخل ساختمان نخست‌وزیری رفتم، نبوی را دیدیم که مضطرب است، یقه‌اش را چسبیدم، گفت کشمیری شهید شد؛ اصلاً سراغی از رجایی و باهنر نگرفت» (نقل به مضمون) آدم گاهی بعضی چیزهایی را نمی‌تواند تکذیب کند، معلوم است که این حرف خلاف است که من، آن هم به فردی که اگر روزی در خیابان ببینم نمی‌شناسمش بگویم «رجایی و باهنر هیچی، کشمیری را بچسب؟!» یعنی من با آن همه ارتباط و نزدیکی که با رجایی داشتم، نگرانش نبودم؟

بگذارید این را هم بگویم در اولین جایی که شب اول انفجار مطرح شد که نبوی قائل رجایی است، در حزب جمهوری اسلامی شاخه اصفهان بود؛ یعنی روز ۸ شهریور ساعت ۳ بعد از ظهر انفجار رخ می‌دهد و ساعت ۸ یا ۹ شب در حزب اصفهان برای اولین بار مطرح می‌شود که نبوی قائل رجایی است و از قضا آقای سالک عضو شاخه اصفهان حزب بود!

یعنی این ادعا را آقای سالک مطرح کرده بود؟
نمی‌دانم چه کسی ولی این ادعا از حزب اصفهان بیرون آمد، شاید آقای خسرو تهرانی که آن زمان معاون اطلاعاتی نخست‌وزیر بود بداند. در هر حال هیچ تحقیقی از ۳ بعد از ظهر تا ۸ شب نمی‌تواند نشان دهد که چه کسی قائل رجایی بوده است! اگر جایی هم قرار بود تحقیقات صورت گیرد در تهران بوده، چطور این حرف از اصفهان درآمد؟! معلوم است که عده‌ای مثل ایشان (احمد سالک) دنبال این بوده‌اند که من قاتل رجایی معرفی شوم.

قبل از ۸ شهریور با آقای سالک اختلاف داشتید؟
چنان که گفتم من آقای سالک را اگر الان ببینم نمی‌شناسم. نمی‌دانم مبنای این حرف‌ها چیست؟ من هیچ وقت با ایشان ارتباط نداشتم؛ این حرف‌ها کذب محض است، اصلاً انفجار ساعت ۳ بعد از ظهر شهریور اتفاق افتاد و ما ۲ بعد از ظهر فردای آن روز فهمیدم انفجار کار کشمیری بوده است. من بعید می‌دانم که آقای سالک در این ۲۴ ساعت با من روبه‌رو شده باشد. در آن وضعیت همه منطقه بسته شده و تحت محاصره نظامی بود.

حتی صبح فردای انفجار هم که تشییع جنازه شهدای ۸ شهریور برگزار می‌شد من هم اطلاعی از نحوه برگزاری مراسم نداشتم. از نظر پرسنل اطلاعات و تحقیقات نخست‌وزیری، کشمیری از کارکنان خیلی خوب نخست‌وزیری محسوب می‌شد و کارکنان اداره دوم هم اکثراً قبولش داشتند، دو نفر از کارکنان اداره دوم هم اکثراً قبولش داشتند، دو نفر از کارکنان دفتر اطلاعات و تحقیقات نخست‌وزیری که با او کار کرده بود، می‌گفتند: «روز تشییع جنازه، از میان نمایندگان مجلس به یک روحانی گفتیم از جنازه کشمیری هیچ چیزی نمانده است، چه کار کنیم؟ آن روحانی هم گفت کمی خاکستر محل انفجار را جمع کنید و به جای جنازه بریزید داخل کیسه و ما همان کار را کردیم» همین مسئله موجب اتهام «جنازه‌سازی» شد.

می‌گفتند خواهر کشمیری از اینکه در خانه مادری‌شان شنود کار گذاشته شده بود، اطلاع داشت و بررسی منزل او با هماهنگی برادر همسرش، محمد دلنواز صورت گرفته بود.
من از چنین ماجرایی خبر ندارم. شاید آقای تهرانی بداند. خبر رسمی را بعد از مشخص شدن نتیجه آقای ربانی‌املشی اعلام عمومی کرد. البته بعد معلوم شد همان روز انفجار برنامه‌ریزی شده بود و کشمیری و همسرش از مرز خارج شده بودند و متأسفانه فردای آن روز آقای تهرانی دستور بستن همه مرزها را داده بود.

مگر می‌شود این همه پرونده‌سازی و حرف و حدیث علیه شما در ماجرای ۸ شهریور بی‌اساس بوده باشد؟
متأسفانه پرونده انفجار دفتر نخست‌وزیری از همان روز اول سیاسی شد. سال ۸۱ تا ۸۲ که به عمره مشرف شده بودم. در مکه به توصیه خبرنگار روزنامه رسالت که همراه کاروان ما بود با مرحوم عسگراولادی دیداری در اتاق این خبرنگار داشتم. این دیدار زمانی بود که عده‌ای پرونده پتروپارس را علیه من علم کرده بودند و می‌گفتند پتروپارس یک شرکت خصوصی خارجی است و ایشان (بهزاد نبوی) رئیس هیئت مدیره‌اش است! در آن دیدار به آقای عسگراولادی گفتم به دوستان‌تان بفرمایید لازم نیست بهزاد نبوی حتماً دزد، فاسد‌الاخلاق، جاسوس، خائن و قائل باشد تا افکارش فاسد و مسموم و غلط باشد، می‌تواند هیچ‌کدام از اینها نباشد ولی افکارش فاسد و غلط باشد.

واکنش آقای عسگراولادی چه بود؟
ایشان نظر مرا کاملاً تأیید کردند. البته بعدها خودشان هم این مسئله را رعایت نکردند. در سال‌های اول دهه ۹۰ که من در زندان بودم از ایشان مصاحبه‌ای خواندم که گفته بودند «امام پرونده نخست‌وزیری را مختومه نکردند بلکه مسکوت گذاشتند.» خدا رحمت کند ایشان را این ماجرا را خدمت‌تان عرض کردم تا متوجه دلایل این پرونده‌ساز‌ی‌ها بشوید. این جماعت بر این باورند که برای زدن صدام باید به هر مکر و حیطه و نیرنگی متوسل شد چون صدام خطری برای اسلام و مسلمین است و در قرآن آمده: «ومکر و مکرا… و الله خیر الماکرین» این جماعت اول بهزاد نبوی را به صدام تبدیل کرده و سپس او را شایسته هر تهمت و افترایی می‌دانند! همین پرونده پتروپارس که اشاره کردم بعد از اینکه از مجلس بیرون آمدم و دیگر کاره‌ای نبودم، فروکش کرد و هیچ کس دنبالش را نگرفت.

بعد از اتفاقات سال ۸۸ به زندان رفتید و وقتی آزاد شدید همه بهزاد نبوی متفاوتی را نظاره کردند؛ منظورم به لحاظ ظاهری است. همه می‌گفتند یک‌باره پیر شدید.
یک سنینی هست که افراد به یک‌باره تغییر می‌کند. مثلاً تا ۴۵ سالگی معمولاً تغییر ویژه‌ای اتفاق نمی‌افتد ولی بعد از آن چین و چروک‌ها کم کم پیدا می‌شود. من وقتی سال ۸۸ به زندان رفتم ۶۷ سالم بود. این سن، مرز پیر شدن است. به هر حال من ۵ سال در زندان بودم و در جامعه حضوری نداشتم معلوم است آنهایی که مرا بعد از ۵ سال می‌بینند در نظرشان خیلی پیر می‌آیم. نه به خاطر اینکه سختی‌ها را نتوانستم تحمل کنم و فشارها طاقت‌فرسا بود؛ برای من زندان دوم راحت‌تر از زندان اول بود.

زندان اول ورودی‌اش سنگین بود، شکنجه‌های سنگینی بود در زندان دوم از نظر جسمی آن‌چنان مشکلات را نداشتم البته زندان دوم برایم گران تمام شد چون وقتی کسی خود را در زمره خادمین به یک انقلاب و نظامی می‌داند و بعد می‌بیند. به اتهام ضدیت با نظام دستگیر و به اتهام توطئه برای براندازی نظام محکومش می‌کنند، برایش سنگین است و به لحاظ روحی خیلی فشار بالاست. در زمان شاه هر اتهامی که به من زده بودند درست بود چون واقعاً می‌خواستیم رژیم را ساقط کنیم ولی در بازداشت دوم هیچ یک از این اتهامات بویی از واقعیت نداشت. در طول آن ۵ سال به بازپرسی‌ها و بازجوها می‌گفتم در کیفر خواست و حکم دادگاه من در زمان شاه یک کلمه دروغ نیست ولی در کیفر خواست و حکم دادگاه بعد از انقلاب من یک کلمه با واقعیت تطبیق نمی‌کند. این انسان را خیلی رنج می‌دهد که برای یک نظام و انقلاب تمام جوانی‌اش را داده باشد و هیچ چیزی از این انقلاب  و نظام نگرفته باشد و در پیری به ۵ سال حبس محکوم شود. این موضوع فشار روحی و روانی زیادی داشت ولی بعید می‌دانم کمر را خم کند!

نوشته بهزادنبوی:تندرو محسوب می‌شدم ، می‌خواستند قاتل رجایی معرفی‌شوم ، از زبان بازجوها ازعشق همسرم خبردارشدم اولین بار در پایگاه خبری / تحلیلی نگام. پدیدار شد.

Powered by WPeMatico

اشرف بروجردی: دولت در سال جدید فضا را برای اظهارنظر امن کند ، نباید کسی به صرف اظهارنظر شخصی یا روشنفکری دینی سریعا مورد تعرض قرار گیرد

نگام ، سیاسی _ اشرف بروجردی، رئیس سازمان اسناد و کتابخانه ملی تاکید کرد که دولت در سال جدید باید فضا را برای اظهارنظر امن کند.

 

او به اعتمادآنلاین گفت: «اولویت دولت در سال جدید بر اساس نظرسنجی‌هایی که صورت گرفته باید رسیگی به اشتغال و وضعیت اقتصادی مردم باشد اما در همین حال دولت نباید از این مساله تامین امنیت عمومی غافل بماند.»

 

بروجردی توضیح داد: «مطالبه عمومی مردم شغل و بهبود شرایط زندگی‌شان است اما نکته‌ای که باید به آن پرداخت شود این است که امنیت شخصی افراد نیز باید تامین شود. متاسفانه این امنیت شخصی هنوز مورد تشکیک است.»

 

او اضافه کرد: «اکنون عموم مردم فکر نمی کنند که ایمنی کامل برای آنان در اظهارنظر و موضع فراهم است. آنان مطمئن نیستند که اگر مساله ای را مطرح کردند کسی آنها را مورد تعرض قرار نمی‌دهد؛ بنابراین نکته مهمی که آقای روحانی باید به آن در سال جدید توجه کند، ایمن کردن فضا برای آحاد مردم است.»

 

رئیس سازمان اسناد و کتابخانه ملی در پاسخ به این سوال که دولت چطور می تواند در این مسیر گام بردارد گفت: «آقای روحانی باید مکانیزم آن را از طریق دستگاه‌های اطلاعاتی مرتبط با دولت از یک سو و از سوی دیگر سایر نهادهایی که خود را تحت نظر ایشان نمی‌دانند اما در عرصه قدرت حضور پررنگ دارند پیش برد. آقای روحانی باید به گونه‌‌ای با آنها صحبت کنند که حق ندارند متعرض حریم مردم شوند.»

 

بروجردی اظهار کرد: «این باعث تاسف است که فردی اظهارنظری می‌کند و بلافاصله مدعی العموم او را احضار می کند و بعد حکم می‌دهد؛ اینها نکاتی است که باعث می‌شود فضا برای اظهارنظر ناامن شود. در حالی که نباید کسی به صرف اظهارنظر شخصی یا روشنفکری دینی سریعا مورد تعرض قرار گیرند. آقای روحانی باید به این مساله در سال جدید به صورت جدی توجه کند.»

نوشته اشرف بروجردی: دولت در سال جدید فضا را برای اظهارنظر امن کند ، نباید کسی به صرف اظهارنظر شخصی یا روشنفکری دینی سریعا مورد تعرض قرار گیرد اولین بار در پایگاه خبری / تحلیلی نگام. پدیدار شد.

Powered by WPeMatico

ر.اعتمادی چگونه یکی از نویسندگان پُرفروش شد؟ ، بسیاری از خوانندگان آثارم فکر می‌کنند دیگر زنده نیستم

نگام ، فرهنگ و هنر _ ر.اعتمادی که نزدیک به ۶۰ سال است داستان می‌نویسد، اخیرا چند رمان عرفانی نوشته و منتشر کرده که تازه‌ترین آن‌ها منتظر مجوز انتشار است.

به گزارش خبرگزاری خبرآنلاین، ر. اعتمادی از نویسنده‌های مطرخ سال‌هایی است که رمان خواندن طرفدار زیادی داشت. او در گفت‌وگویی که در ویژه‌نامه نوروزی اعتماد چاپ شده، از مسائل مختلفی صحبت کرده است که بخش‌هایی از آن را مرور می‌کنیم.

بسیاری از ما کتاب خواندن را با آثار نویسندگانی چون شما آغاز کردیم، اما خود شما با چه آثاری خواندن را آغاز کردید؟

نویسنده‌ای هستم که چهار نسل کتاب‌های من را خوانده‌اند و با آنها زندگی کرده‌اند. تقریبا از سال ۱۳۳۹ که اولین کتاب‌های من شروع به چاپ شد، خوشبختانه همیشه نویسنده پرمخاطبی بودم و چون در مطبوعات هم کار می‌کردم، مردم خیلی زود با ر. اعتمادی آشنا شدند و حالا هستند کسانی که با موهای سپید من را بغل می‌کنند و می‌گویند با کتاب شما با خواندن آشنا شدیم. عشق را فهمیدیم، عاشق شدیم، ازدواج کردیم ولی فکر نمی‌کردیم شما هنوز زنده باشید.

تقریبا در ۲۴ سالگی‌ام بود که مردم شروع به خواندن آثارم کردند. اما من از کودکی به خواندن علاقه داشتم، با اینکه در شهر لار که شهر کوچکی بود، متولد شده بودم. این شهر فقط یک کتابفروشی داشت با ۳۰-۴۰ کتاب. تا کلاس چهارم ابتدایی همه آنها را خوانده بودم. وقتی هم آن کتاب‌ها تمام شد به در خانه مردم می‌رفتم و اگر کتابی داشتند قرض می‌گرفتم و می‌خواندم. در ۱۲ سالگی وقتی به تهران آمدم، عشقم به ادبیات شکوفا شد.

بعدها هم در دوره‌ای در اطلاعات آموزش روزنامه‌نگاری دیدم.

در آن دوران استادان آموزش خبرنگاری شما چه کسانی بودند؟

مدت این کلاس دو ماه بود و ما از صاحبان تجربه درس می‌گرفتیم. چون آن زمان بهترین روزنامه‌نویسان ما تجربی بودند و هنوز هم کار روزنامه‌نگاری تجربی است. آن دو ماه شخصیت‌های معروفی به ما آموزش دادند. از جمله آقای عباس مسعودی که بنیانگذار موسسه اطلاعات بود. آقای دوامی سردبیر روزنامه بود، آقایان تورج فرازمند آقای حجازی که نویسنده بودند و درباره نویسندگی صحبت می‌کردند. پرفسور سعید نفیسی و … و شخصیت‌های مختلف برای ما صحبت می‌کردند. بعد از دو ماه ما را تقسیم‌بندی کردند و در قسمت‌های مختلف مشغول به کار شدیم. ما هم در روزنامه از طریق کسب تجربه از طریق دبیران و سردبیرانی که داشتیم به تدریج پا گرفتیم.

شما در کدام حوزه‌ها کار می‌کردید؟ ادبیات یا هنر یا حوزه‌های دیگر؟

در تمام رشته‌‌ها کار کردم. اولین بار مسئول صفحه اخبار شهرستا‌ن‌های روزنامه اطلاعات شدم که هر روز یک صفحه کامل داشت.

داستان‌های شما بیشتر به صورت پاورقی منتشر می‌شد؟

چند داستان اولیه من به صورت مستقل چاپ شد اما بسیاری از داستان‌هایم را به صورت پاورقی در مجله جوانان منتشر کردم که بعد از انقلاب هم حدود ۱۲ داستان به صورت مستقل روانه بازار کتاب شد.

از آخرین اثرتان بگویید؟

اخیرا به علت علاقه به مسائل عرفانی برای اولین بار چند رمان عرفانی نوشته‌ام که بسیار هم استقبال شده از جمله «آبی عشق»، «هشت دقیقه تا برهوت» و آخرین آن که یک ماه پیش ناشرم برای گرفتن مجوز به وزارت ارشاد داده است، نامش «سفر عشق به سلطان ساوالان» است. این داستان بر اساس منظومه شاهکار شیخ فریدالدین عطار، ولی به نثر نوشته شده و داستانی است که به عصر حاضر می‌پردازد و خواننده ضمن مطالعه داستان، به گونه‌ای با دستمایه عرفان ایرانی هم آشنا می‌شود، البته به شرطی که این کتاب اجازه چاپ بگیرد.

نوشته ر.اعتمادی چگونه یکی از نویسندگان پُرفروش شد؟ ، بسیاری از خوانندگان آثارم فکر می‌کنند دیگر زنده نیستم اولین بار در پایگاه خبری / تحلیلی نگام. پدیدار شد.

Powered by WPeMatico

تنگه هایقر / شرح در متن

تنگه هایقر

با پستی بلندی های عجیب، رنگ های متنوع صخره ها و دیوارهای بلندی که عمق شان به ۴۵۰ متر می رسد

یکی از شگفت انگیزترین تنگه ها در دنیاست که در استان فارس قرار دارد

نوشته تنگه هایقر / شرح در متن اولین بار در پایگاه خبری / تحلیلی نگام. پدیدار شد.

Powered by WPeMatico

قسمتی از محوطه تاریخی هگمتانه در همدان با قدمتی ۳۰۰۰ساله، آسفالت شد / شرح در متن

قسمتی از محوطه تاریخی هگمتانه در همدان با قدمتی ۳۰۰۰ساله، آسفالت شد!
این کار در آستانه ثبت جهانی این مکان در یونسکو امیدها رو کمرنگ کرد
کلی از درختان منطقه رو هم قطع کردن

نوشته قسمتی از محوطه تاریخی هگمتانه در همدان با قدمتی ۳۰۰۰ساله، آسفالت شد / شرح در متن اولین بار در پایگاه خبری / تحلیلی نگام. پدیدار شد.

Powered by WPeMatico