شعر سیاسی : روی من واقعا حساب بکن / سید مهدی موسوی

سگ بزن روی مستی اعصاب

شب ِ این جمع را خراب بکن

جبر با احتمال ِ صد در صد

روی من واقعا حساب بکن!

 

گریه کن باز و «داریوش» بخوان

خفه کن رقص و پایکوبی را

تا که «فریاد زیر آب» شویم

طعم ِ ته مانده های خوبی را

 

توی زیبایی ات شعار بده

موی تب کرده را به باد بریز

عرق کارگر شو قبل از مزد!

اوّلین پیک را زیاد بریز

 

با همه مثل آفتاب بخواب

اهل عصیان ِ توی عصیان باش

شام را در کنار گرگ بخور

خار ِ در چشم ِ گوسفندان باش

 

روی من واقعا حساب بکن

حل شو در استکان، «چرا»یت را

مخفی ام پشت عینک دودی

جنبش ِ سبز ِ چشم هایت را

 

دود سیگار باش و سیگاری

دست ها را بمال بر سقف ِ …

گیج و دیوانه وار ارضا شو

توی یک ارتباط بی وقفه

 

سبز شو مثل برگ های لجوج

توی تهران ِ تا ابد دودی

فکر کن من، توام!… تو، من هستی…

درک کن عاشق جنون بودی!

 

چشم را خیره کن به این گلّه

سگ شو از خشم ِ آن دو تا برّاق

با زمین و زمان و مضمونش

حرفت این بود و هست: استفراغ!

 

قایمم کن ته ِ عروسک هات

شهر، آدم بزرگ هم دارد

زوزه سر کن به شوق همراهیم

بیشه جز موش، گرگ هم دارد!

 

مشت ها را بکوب بر دنیا

که کسی ریده توی اعصابت

خنده ای باش مثل پیروزی

جلوی چشم های قصّابت

 

توی زنجیر هم نمی خواهم

پیش ِ آدم فروش گریه کنیم

بغلم کن «شقایق» غمگین

تا که با «داریوش» گریه کنیم

 

گریه کن مثل انتخاب جنون

گریه هایی که از سر ِ شادی ست

آخرین پیک را زیاد بریز

لذت ِ محض، رمز آزادی ست…

نوشته شعر سیاسی : روی من واقعا حساب بکن / سید مهدی موسوی اولین بار در پایگاه خبری / تحلیلی نگام. پدیدار شد.

Powered by WPeMatico

شعر سیاسی : آن جاده و غروب قشنگی که داشتیم / سید مهدی موسوی

این روزهــا  کـــــه آینه هم  فکــر ظاهر است

هرکس که گفته است خدا نیست کافر است

با  دیدن  قیافه  این  مردمان ِ خوب

باید قبول کرد که گندم مقصّر است

آن سایه ای که پشت سرت راه می رود

گرگی مخوف در کت و شلوار عابر است

کمتر  در  این  زمانه  بـــه  دل  اعتماد  کن

وقتی گرسنه مانده به هر کار حاضر است

شاعر فقط برای خودش حرف می زند

در گوشه اتاق فقط عکس پنجره ست

آن جاده و غروب قشنگی که داشتیم

حالا نمــاد فاصله در ذهن شاعر است

در ایــن دیار ، آمدن نــو بهـار ِ پوچ

تنها دلیل رفتن مرغ مهاجر است

دارد قطار فاجعـــه نزدیک مــی شود

بمبی هنوز در چمدان مسافر است

نوشته شعر سیاسی : آن جاده و غروب قشنگی که داشتیم / سید مهدی موسوی اولین بار در پایگاه خبری / تحلیلی نگام. پدیدار شد.

Powered by WPeMatico