امتیازدهی به مداحان با وظایف مدیریت شهری مغایرت دارد ، سازمان‌های مذهبی داوطلبانه از دریافت کمک‌های شهرداری خودداری کنند

نگام ، فرهنگ و هنر _ عضو شورای شهر تهران، ری، تجریش گفت: اگر سازمان‌های مذهبی خواهان رفع تبعیض در دسترسی به منابع هستند، باید داوطلبانه از دریافت کمک‌های شهرداری خودداری کنند تا بتوان امور شهر و به خصوص بدهکاری ۵۲ هزار میلیاردی شهرداری را هر چه سریع‌تر سر و سامان داد.

ناهید خداکرمی، عضو شورای شهر تهران، ری، تجریش در گفت‌وگو با خبرنگار ایلنا در رابطه با کمک شهرداری به هیات‌های مذهبی بیان داشت: هر سازمان یک ماموریتی دارد. شهرداری نیز ماموریت واضح دارد که بر اساس آن باید امور و اداره شهر را برعهده داشته باشد و قرار نیست؛ سازمان‌های دیگر را اداره کند و اگر اموری بر عهده شهرداری قرار داده می‌شود، باید در چارچوب و راستای قوانین و وظایفی باشد که برای شهرداری تعریف شده است.

وی افزود: در مورد کمک به هر سازمان چه مذهبی و چه دیگر سازمان‌ها اگر در راستای کمک به رتق و فتق امور و اداره شهر باشد، می‌تواند بخشی از وظایف شهرداری را نیز شامل شود و از منابعی که به آن وظیفه اختصاص داده شده، استفاده شود. در رابطه با مساجد، حسینیه‌ها و مداحان؛ وقف، نذر و خیریه زیاد است. اینها یک رویکرد مردمی و عاشقانه است که مردم آن را با عشق انجام می‌دهند. اینکه از منابع عمومی بودجه‌ای را به کاری اختصاص دهیم که مردم خودشان آن را انجام می‌دهند به نظر مطلوب نیست.

وی افزود: اگر به مداحان امتیاز دادیم پس باید به خوانندگان، هنرپیشگان، نویسندگان، شعرا و معلمان هم بودجه‌ای اختصاص بدهیم؛ چون آنها هم کار صنفی انجام می‌دهند. بنابراین برخی امتیاز دهی‌ها مغایر با ماموریت شهرداری است اما در حال حاضر با توجه به اینکه رای به این کار داده شده است، باید به رای اکثریت احترام بگذاریم.

خداکرمی گفت: این امتیاز دهی به هیات‌های مذهبی به خاطر برنامه پنج ساله دوم بود که این ردیف‌ها در آن پیش‌بینی شده بود و به نظر می‌آید بر مبنای رفتار پوپولیستی شهرداری سابق بوده باشد و شاید هم برای اهداف خاص و رسیدن به پاستور بوده که اصلا پسندیده نیست.

خداکرمی گفت: به نظر می‌رسد خودِ سازمان‌های مذهبی اکنون از دریافت این کمک‌ها اجتناب کنند؛ البته اگر که به دنبال منافع و عدالت اجتماعی هستند.

وی تاکید کرد که اگر سازمان‌های مذهبی خواهان رفع تبعیض در دسترسی به منابع هستند باید داوطلبانه از دریافت این کمک‌ها خودداری کنند تا بتوان امور شهر و به خصوص بدهکاری ۵۲ هزار میلیاردی شهرداری را هر چه سریع‌تر سروسامان داد؛ چراکه اجحاف در حق مردم است اگر برای کمک به یکسری موسسات مذهبی، قرض دوباره‌ای ایجاد شود.

خداکرمی با اشاره به اینکه سازمان تبلیغات اسلامی ردیف بودجه‌ای از دولت نیز دریافت می‌کند، گفت: واقعا پسندیده نیست که به عنوان مدیریت شهری بخواهیم امور شهر را معطل بگذاریم و بدهکاری‌ها را پرداخت نکنیم.

عضو شورای شهر تهران با اشاره به اینکه شهرداری در ۱۲ سال گذشته مثل گوشت قربانی بوده است، گفت: بودجه شهر تهران متعلق به مردم تهران است، هر کمکی به هر جایی که همه مردم از آن نفع نبرند، مشکل اخلاقی دارد و پسندیده نیست و اگر همچنان شهرداری از منابع عمومی مردم به برخی موسسات مذهبی کمک می‌کند، باید عذرخواهی کنیم.

وی خاطرنشان کرد: تلاش کردیم که ردیف‌ بودجه‌های غیرمعمول را حذف کنیم، اما به خاطر اینکه شهرداری به برنامه پنج ساله دوم پایبند بود با تعدیل‌هایی همچنان در سال ۹۷ اجرا می‌شود و امیدواریم که سال ۹۸ تمام ردیف های بودجه شهرداری در خدمت تمام شهروندان تهرانی باشد.

نوشته امتیازدهی به مداحان با وظایف مدیریت شهری مغایرت دارد ، سازمان‌های مذهبی داوطلبانه از دریافت کمک‌های شهرداری خودداری کنند اولین بار در پایگاه خبری / تحلیلی نگام. پدیدار شد.

Powered by WPeMatico

فیلم اصغر فرهادی ایرانی است یا اسپانیایی؟

نگام ، فرهنگ و هنر _ این که یک فیلم به‌ عنوان فیلمی متعلق به ملیت خاص به فستیوال‌ها و مجامع سینمایی برود، قواعد و قوانین خاصی دارد و به‌ طور کلی هر کدام از مراسم و فستیوال‌ها با هم در این زمینه تفاوت دارند. به‌ عنوان مثال در فستیوال‌هایی چون کن و برلین و… جوایزی که داده می‌شود، شخصی است و نه ملی؛ و این به این معناست که اگر فرهادی در کن جایزه بگیرد، برنده جایزه فرهادی است و نه مثلا سینمای ایران یا اسپانیا اما در اسکار بهترین فیلم خارجی‌زبان قوانین و قواعد مخصوصی حاکم است و مهمترین آنها این است که ملیت فیلم اولویت اصلی را دارد و اثبات ملیت هم عوامل خاصی نیاز دارد که زبان فقط یکی از آنهاست.

با نزدیک شدن به آغاز اکران جهانی فیلم جدید اصغر فرهادی، حجم گزارش‌ها و اخباری که رسانه‌های گوناگون درباره این فیلم درج می‌کنند، روزبه‌روز بیشتر و بیشتر می‌شود و رسانه‌های معتبر دنیای سینما هر کدام از زاویه نگاه خود اخبار و تحلیل‌هایی درباره سرنوشت این فیلم در اکران و البته در تور فستیوال‌گردی که در پیش دارد، منتشر می‌کنند. تازه‌ترین مورد اخبار دنیای سینما درباره «همه می‌دانند» اصغر فرهادی که از سوی کمپانی ممنتو پیکچرز تاکنون به بیش از ۲۰ کشور جهان پیش‌فروش شده، سرنوشت این فیلم در جشنواره فیلم کن به‌عنوان معتبرترین فستیوال سینمایی جهان را مورد اشاره قرار داده است.

پیش‌بینی رسانه ها 

شهروند نوشت ؛ در آخرین روزهای ‌سال گذشته، روزنامه شهروند خبر از این داد که شاید فیلم «همه می‌دانند» اصغر فرهادی، به‌عنوان فیلم افتتاحیه جشنواره سینمایی کن روی پرده برود و این درحالی است که تا آن زمان هنوز سایت‌های سینمایی و حتی سایت‌های معتبر دنیای سینما به چنین خبری اشاره نکرده بودند. در پی این گمانه‌زنی، در نخستین روزهای بعد از تعطیلات این سایت سینمایی کافه سینما بود که به نقل از کامنت یکی از کاربرانش از احتمال روی پرده رفتن فیلم فرهادی در افتتاحیه فستیوال کن خبر داد. این سایت سینمایی با استناد به شنیده‌هایی که در میان سینماگران پیچیده، اشاره کرده بود که فیلم فرهادی نظر هیأت انتخاب جشنواره کن برای حضور در بخش مسابقه را جلب نکرده و به همین دلیل با پیشنهاد حضور در افتتاحیه جشنواره از سوی تیری فرمو، دبیر جشنواره روبه‌رو شده است.

آری یا نه؟!

اما خبر رونمایی فیلم به‌عنوان فیلم افتتاحیه می‌توانست دنباله‌هایی هم داشته باشد. درواقع این‌که «آیا فرهادی این پیشنهاد را خواهد پذیرفت یا نه» پرسش مهمی بود که پاسخ به آن به خیلی چیزها بستگی داشت. خصوصا که نظر تهیه‌کننده‌های اروپایی فیلم هم در این بین دخیل بود و این را همه دنیای سینما می‌دانند که فیلم‌هایی از جنس سینمای فرهادی که مستعد دریافت جایزه در فستیوال‌های معتبر جهانی هستند، کاملا حساب‌شده در جشنواره‌ها شرکت می‌کنند و با وجود این‌که اکران افتتاحیه فستیوال معظم کن هم کم اعتباری نیست، اما به ندرت تهیه‌کننده و کارگردانی را در این حد می‌توان یافت که با وجود شانس کسب جوایز فستیوال‌های رده الف جهانی دیگر با نمایش فیلم در افتتاحیه فستیوالی حتی در حد و اندازه کن شانس حضور در جشنواره‌های دیگر را از دست داده و به اصطلاح فیلم را بسوزاند.

اما نکته دیگری نیز در میان است و آن هم اکران فرانسه فیلم فرهادی است که مدت‌ها پیش اعلام شده بود در همان حوالی تاریخ برگزاری جشنواره کن اتفاق خواهد افتاد و این یعنی که جشنواره کن برای این فیلم اهمیتی حیاتی دارد.

فستیوال یا اکران؟!

اول‌بار حدود یک ماه پیش این نشریه اسکرین‌دیلی بود که خبر از حضور فیلم «همه می‌دانند» در فستیوال کن داد و این فیلم را یکی از شانس‌های اصلی حضور در این رقابت نامید. اسکرین‌دیلی با اشاره به این‌که «اصغر فرهادی سابقه روشنی در کن دارد و پیش از این با فیلم فروشنده جایزه بهترین فیلمنامه جشنواره کن را دریافت کرده و بازیگر این فیلم شهاب حسینی هم بهترین بازیگر مرد جشنواره شده»؛ خبر از این نکته مهم داد که تاریخ آغاز اکران عمومی این فیلم نیز در فرانسه ۹ ماه می خواهد بود که با زمان برگزاری جشنواره کن همخوانی دارد.

حالا به نظر می‌رسد این چالش مهم حل شده است و فیلم «همه می‌دانند» قطعا در روز افتتاحیه فستیوال کن به نمایش درخواهد آمد. این فیلم که به گفته سایت سینمایی الوسینما تنها رقیب فیلم جدید‌ تری گیلیام برای نمایش در افتتاحیه کن بود، در این رقابت موفق شده و به گزارش وب‌سایت رسمی جشنواره کن نمایش «همه می‌دانند» به‌عنوان افتتاح‌کننده این رویداد سینمایی قطعی شده است.

افتتاحیه فستیوال کن

روز گذشته گمانه‌زنی‌هایی قریب به یقین مبنی‌ بر انتخاب هشتمین ساخته بلند فرهادی به‌عنوان فیلم افتتاحیه هفتاد‌و‌یکمین جشنواره کن منتشر شده بود، اما خبری که ورایتی منتشر کرده بود، قطعی نبود و به‌عنوان مثال وب‌سایت ددلاین گفته بود که این تصمیم هنوز نهایی نشده و تیری فرمو، دبیر جشنواره کن تا فردا به این انتخاب چراغ سبز نشان خواهد داد. این خبر اما در نخستین ساعات بامداد روز گذشته رسما تأیید شد و برگزارکنندگان جشنواره از نخستین تیزر این فیلم اسپانیایی‌زبان رونمایی کردند.

در خبر وب‌سایت رسمی جشنواره کن آمده: «همه می‌دانند» به کارگردانی فرهادی سه‌شنبه هشتم ماه مه در سالن گراند تئاتر لومیر در کاخ جشنواره به‌عنوان فیلم افتتاحیه و در بخش مسابقه روی پرده می‌رود. پیش از این فقط یک فیلم اسپانیایی‌زبان یعنی آموزش بد ساخته پدرو آلمودار فیلم افتتاحیه کن بوده است. سینماسینما ادعا کرده که معمولا فیلم‌های افتتاحیه کن یا به زبان انگلیسی یا زبان فرانسوی هستند.

ایرانی یا خارجی؟

نکته مهم در این میان این است که وب‌سایت رسمی جشنواره کن «همه می‌دانند» را به‌عنوان یک فیلم اسپانیایی معرفی کرده است. این می‌تواند پاسخی باشد به این پرسش «شهروند» که در آخرین روزهای ‌سال پرسیده بود که «آیا فیلم فرهادی در مجامع و فستیوال‌ها فیلمی ایرانی محسوب خواهد شد یا اسپانیایی و به‌ طور کلی غیرایرانی؟»

این که یک فیلم به‌ عنوان فیلمی متعلق به ملیت خاص به فستیوال‌ها و مجامع سینمایی برود، قواعد و قوانین خاصی دارد و به‌ طور کلی هر کدام از مراسم و فستیوال‌ها با هم در این زمینه تفاوت دارند. به‌ عنوان مثال در فستیوال‌هایی چون کن و برلین و… جوایزی که داده می‌شود، شخصی است و نه ملی؛ و این به این معناست که اگر فرهادی در کن جایزه بگیرد، برنده جایزه فرهادی است و نه مثلا سینمای ایران یا اسپانیا اما در اسکار بهترین فیلم خارجی‌زبان قوانین و قواعد مخصوصی حاکم است و مهمترین آنها این است که ملیت فیلم اولویت اصلی را دارد و اثبات ملیت هم عوامل خاصی نیاز دارد که زبان فقط یکی از آنهاست. مثلا فیلمی چون نامه‌های ایوو جیما که کلینت ایستوود آن را به زبان ژاپنی ساخته، در اسکار نتوانست در بخش فیلم‌های زبان خارجی رقابت کند. دیگر این‌که اگر عناصر اصلی و خلاق فیلم متعلق به کشور معرف فیلم به آکادمی نباشند، یا کنترل خلاقانه و هنری فیلم متعلق به جایی غیر از کشور معرفی‌کننده باشد، فیلم مجوز حضور در رقابت اسکار را به دست نمی‌آورد. در‌ سال ٢٠٠٧ فیلم هوس، احتیاط به نمایندگی از تایوان به آکادمی معرفی شده بود اما تایوانی محسوب نشد.

حالا در مورد «همه می‌دانند» این‌که آیا این فیلم به‌عنوان نماینده ایران می‌تواند به اسکار معرفی شود یا اسپانیا، حکایتی بغرنج است. چند روز پیش نوشتم که این مشکل را فرهادی در فیلم گذشته نیز داشت که در آن زمان چون شخصیت اصلی فیلم ایرانی بود، فیلم با این ملیت به فستیوال‌ها رفت، اما در این یکی این یک عامل نیز نیست و در «همه می‌دانند» جز خود اصغر فرهادی نه عوامل اصلی‌اش ایرانی هستند، نه زبان فیلم فارسی است و نه این‌که در مورد داستان و معضل و مشکلی درباره ایران است. از همین رو است که خیلی‌ها این فیلم را ایرانی نمی‌دانند.

محمد اطبایی در گفت‌وگو با «شهروند»: «همه می‌دانند» فیلم فرهادی، ایرانی نیست!

محمد اطبایی، کارشناس سینما و پخش‌کننده جهانی| برای این‌که فیلمی در مراسم و فستیوال‌های جهانی متعلق به یک کشور خاص محسوب شود؛ نیاز به عوامل و عناصری دارد که شاید یکی از مهمترین این عوامل و عناصر ملیت عوامل خلاق فیلم و البته زبان فیلم باشد. از این نظر خیلی سخت بتوان فیلم «همه می‌دانند» اصغر فرهادی را یک فیلم ایرانی به شمار آورد؛ و حتی معرفی این فیلم به‌عنوان تولید مشترک نیز به این آسانی‌ها مقدور و ممکن نیست…

شاید خیلی‌ها بگویند خود اصغر فرهادی در فیلم گذشته هم چنین شرایطی را داشت. اما فراموش نباید کرد که در فیلم گذشته عوامل اصلی و خلاق فیلم بیشترشان ایرانی بودند. اصغر فرهادی به‌عنوان سناریست و کارگردان، محمود کلاری به‌عنوان مدیر فیلمبرداری، علی مصفا بازیگر اصلی و البته بابک کریمی بازیگر فرعی آن فیلم که در فرانسه ساخته شده بود ایرانی بودند. بگذریم این‌که در آن فیلم داستان و کاراکتر اصلی هم ایرانی بود و داستان ملیت ایرانی را هم در خود داشت. در حقیقت در مورد آن فیلم اگر تنها مقررات اتحادیه اروپا را برای تعیین هویت ملی یک فیلم در نظر بگیریم، فیلم گذشته امتیاز لازم را برای یک تولید ایرانی بودن نداشت. این فیلم با کارگردانی (٣ امتیاز)، فیلمنامه‌نویسی (٣ امتیاز)، بازیگر اصلی (٣ امتیاز) و فیلمبردار ایرانی (١ امتیاز)، صدا (١ امتیاز) و حضور یک بازیگر فرعی ایرانی (١ امتیاز) ١٢ امتیاز داشت اما مقررات اتحادیه اروپا حداقل ١۵ امتیاز را برای تولید یک کشور در نظر می‌گیرد. ولی؛ اما بنابه مقررات آکادمی اسکار برای اسکار خارجی که تصریح دارد تنها کشور معرفی‌کننده فیلم باید تأیید کند که بخش عمده کنترل خلاقانه‌ فیلم توسط هنرمندان و دست‌اندرکاران تابع کشور مذکور صورت گرفته است فیلم گذشته هیچ منعی برای معرفی به‌عنوان نماینده ایران نداشت…

اما در مورد «همه می‌دانند» هیچ‌کدام از این موارد مصداق ندارد. «همه می‌دانند» از این نظر یک فیلم اسپانیایی است؛ با بازیگران، داستان، لوکیشن‌ها و زبان اسپانیایی؛ که فقط و فقط سناریست و کارگردان آن ایرانی هستند و بنابراین به هیچ وجه نمی‌توان این فیلم را به‌عنوان یک فیلم ایرانی در مراسم و فستیوال‌ها شرکت داد. کما این‌که در وب‌سایت فستیوال کن نیز این فیلم را به‌عنوان دومین فیلم اسپانیایی تاریخ بعد از آموزش بد پدرو آلمودوار معرفی کرده‌اند که توانسته به‌عنوان فیلم افتتاحیه جشنواره کن انتخاب شود.

نوشته فیلم اصغر فرهادی ایرانی است یا اسپانیایی؟ اولین بار در پایگاه خبری / تحلیلی نگام. پدیدار شد.

Powered by WPeMatico

روزنامه اصولگرا : انتقادات به “پایتخت” به این دلیل است که حامی مالی اش موسسه اوج وابسته به سپاه است

نگام ، فرهنگ و هنر _ آنچه این روزها «پایتخت» را سر زبان‌ها انداخته، نه خود سریال که حاشیه‌ها و انتقاداتی است که به شکل عجیب و غریبی هر روز بیشتر و بیشتر می‌شود.

روزنامه سیاست روز نوشت: شبکه‌های مختلف تلویزیون در ایام نوروز انواع و اقسام ویژه‌برنامه‌ها و مجموعه‌های تلویزیونی را روی آنتن برده‌اند، اما آیا اصلا خبری از نقد و انتقاد به آنها هست؟ اصلا آنها به کنار، همین سریال پایتخت در سال‌ها و فصل‌های قبلی‌اش با این حجم از انتقادات ریزبینانه و جست‌وجوهای موشکافانه رو‌به‌رو بوده است؟ قطعا پاسخ منفی است. اما چرا امسال پس از پخش هر قسمت آن، یک حاشیه و انتقاد و حتی جنجال به پا می‌شود؟ پاسخ روشن است. چون اول تیتراژ آن لوگوی یک موسسه ثبت می‌شود: «اوج»

اگر نگوییم همه، اغلب دعواها و انتقادات و حاشیه‌سازی‌ها به همین نام برمی‌گردد. و اگر این موسسه مسئولیت حمایت مالی این سریال را برعهده نگرفته بود و می‌گذاشت پرونده پایتخت بعد از فصل چهارم برای همیشه بسته شود، یا یک شوینده اسپانسر می‌شد و مدام محصولاتش را توی چشم و حلق مردم می‌کرد، مشکلی نبود.
مشکل با عوامل پایتخت نیست. اگر انتقادی هم می‌شود، اگر دوستان به اصطلاح اصلاح‌طلب سوزن‌شان روی این سریال گیر کرده نه با سیروس مقدم مشکل دارند نه با محسن تنابنده که اتفاقا گرایشات سیاسی‌اش نه نزدیک که چسبیده به حضرات است.
مشکلات برخاستن دوباره و «اوج» گرفتن یک سریال با موضوع سبک زندگی ایرانی – اسلامی است که نباید با نام یک موسسه فرهنگی وابسته به «سپاه» باشد.
راستی موسسه اوج همان موسسه‌ای نبود که در دوران مذاکرات برای برداشتن سایه جنگ و طلوع آفتاب تابان، بیلبوردهایی را در سطح شهر زده بود تا به دوستان رو به قبله‌ی کدخدا بفهماند وعده‌های سر خرمن طرف مقابل با «صداقت امریکایی» همخوانی ندارد؟!

نوشته روزنامه اصولگرا : انتقادات به “پایتخت” به این دلیل است که حامی مالی اش موسسه اوج وابسته به سپاه است اولین بار در پایگاه خبری / تحلیلی نگام. پدیدار شد.

Powered by WPeMatico

روایتی از زندگی یک مهاجر لهستانی به ایران؛ هیتلر جنگ جهانی را به‌راه انداخت که تو زن من شوی ، روضه‌خوانی در منزل یک بانوی لهستانی

نگام ، فرهنگ و هنر _ هرکدام از زنان لهستانی که از روسیه به ایران و تهران آمدند، داستانی دارند که همزمان مخاطب را از میزان تحمل و مقاوت آدمی از یک‌سو و میزان شقاوت و بی‌رحمی انسان از سوی دیگر شوکه می‌کند. امیلیا وویچه‌هوفسکا یکی از زنان لهستانی است که بعد از ورودش به ایران زندگی بسیار متفاوتی را آغاز می‌کند.

به گزارش خبرنگار ایلنا، حضور مهاجران لهستانی به ویژه زنان مهاجر لهستانی شاید از معدود برخوردهای خوب جامعه ایران با مسئله مهاجرت و پذیرش غیرایرانیان در کشور و فرهنگ خودی است. مسئله‌ای که گویا هنوز و بعد از گذشت نزدیک به ۸۰ سال از جنگ جهانی دوم همچنان در لهستان با ایده احترام و تشکر از آن یاد می‌شود.

هرکدام از زنان لهستانی که از روسیه به ایران و تهران آمدند، داستانی دارند که همزمان مخاطب را از میزان تحمل و مقاوت آدمی از یک‌سو و میزان شقارت و بی‌رحمی انسان از سوی دیگر شوکه می‌کند. امیلیا وویچه‌هوفسکا (Amelia Wojciechowska) یکی از این زنان لهستانی است که بعد از ورودش به ایران زندگی متفاوت‌تری را نسبت به دیگر هم‌وطنانش تجربه کرد. شاید از آن‌جهت که برخلاف دیگر زنان هم‌وطن خود با فرهنگ فرنگی‌ماب در ایران زیست نکرد بلکه زندگی ایرانی را مانند من و شما تجربه کرده است.

امیلیا ۱۸ ساله بود که از سیبری به ازبکستان (سمرقند) رفت و آنجا پیش از آمدنش به ایران به دلیل بیماری مادرش از خانوده‌اش جدا افتاد و خواهر و برادارنش بدون او به ایران وارد شدند. پدرش که زمانی افسر ارتش لهستان بود را در لهستان شبانه دستگیر و کمی بعد اعدام کرده بودند.

اساسا اکثر زنان لهستانی که به ایران آمدند از خانواده‌های ارتش لهستان بوده‌اند و ژنرال ولادیسلاو آندرس که آزادی اسرای ارودگاه‌های روسیه را فرماندهی می‌کرد به نوعی آن‌ها را تحت پوشش خودش قرار داده و به ایران روانه کرد.

در واقعیت تاریخی در ۱۷ سپتامبر نزدیک به ۱۴ میلیون لهستانی زیر سلطه روسیه قرار می‌گیرند ولی فقط تعدادی که ۳۰۰ هزار نفر یا ۳ میلیون نفر (در اسناد مختلف) بوده‌اند را اسیر می‌کنند. درواقع خانواده‌هایی اسیر و به اردوگاه جنگی روسیه فرستاده می‌شوند که نظامی بودند. طبیعتا در مرحله بعد کشیش‌ها، حقوق‌دان‌ها و روشنکفران دستگیر شدند حتی آموزش زبان لهستانی در مدارس ممنوع شد و گفته می‌شد لهستان دیگر وجود ندارد نه حالا و نه هیچ‌وقت دیگر.

داستان از این قرار است که در آن برهه تاریخی لهستان و روسیه بر سر منطقه اوکراین غربی یا گالیسای غربی مناقشه داشتند و دولت لهستان تعدادی از خانواده‌های لهستانی را به آنجا منتقل می‌کند تا در این منطقه مستقر شوند و گویا همین موضوع روس‌ها عصبانی کرده بود که باعث شد دستگیری و تبعید این خانواده‌ها به اردوگاه‌ها را در دستور کار قرار دهند.

امیلیا و ۳ خواهر و ۲ برادر و مادرش هم دو سال در اردوگاه روس‌ها در سیبری بودند و وقتی ژنرال آندرس آنها را از اروگاه‌های سیبری نجات می‌دهد با قطارهای باری به ازبکستان می‌آیند و از کشتی و راه انزلی هم به ایران وارد می‌شود.

داستان جدا افتادن امیلیا از مادر و برادران و خواهرانش

فریدون فریدوش (پسر امیلیا) داستان را اینگونه تعریف می‌کند: ۳ تا از خاله و دایی‌های من زودتر راه افتاده بودند، یکی که قبلا خودش به رمانی فرار کرده بود و یکی هم در انگلستان. علت این جدا راه افتادن‌ها هم بیماری مادربزرگم بود که مادرم را ناچار می‌کند در سمرقند کنار او بماند و همین می‌شود آغاز جدایی مادرم از برداران و خواهرانش.

نهایتا امیلیا پس از مرگ مادرش با آخرین گروه از لهستانی‌های مهاجر از راه بندر انزلی به ایران وارد می‌شود و در تهران با یک ایرانی به نام حبیب‌الله فریدوش ازدواج کرده و اینجا ماندگار می‌شود. تفاوت زندگی امیلیا با دیگران زنان هم‌وطنش که به ایران آمده بودند، اینجا هم خودش را نشان می‌دهد، چراکه اغلب این زنان لهستانی که همان‌طور که اشاره شد از خانواده‌های ارتش لهستان بودند در ایران با یک افسر و ارتشی ایران ازدواج می‌کنند، اما امیلیا اینجا هم راه دیگری را انتخاب می‌کند و همسر یک مقاطعه‌کار ترابری یا به اصطلاح گاراژدار می‌شود. گاراژداری که برای لهستانی‌ها غذا و مواد موردنیاز را به دوشان‌تپه می‌برده است.

پسرش فریدون ازدواج مادر و پدرش را اینگونه روایت می‌کند: ابتدا مادرم مصر بود که به لهستان بازگردد ولی پدرم بالاخره او را راضی می‌کند که وقتی مادر و پدرت فوت شده‌اند و خواهران و برادرانت را هم گم کرده‌ای و جنگ هم که تمام نشده، بیا ازواج کنیم و در ایران بمان. بیشتر زنان لهستانی مهاجر به ایران همسر یک افسر ایرانی شده بودند و اتفاقا مادر من هم خواستگار افسر ایرانی داشته ولی می‌خواسته به لهستان بازگردد تا اینکه با پدرم که یک گاراژدار بود، آشنا می‌شود. او می‌بیند پدرم هم در کودکی پدرش را از دست داده و با تنها برادرش و مادر و مادربزگش زندگی می‌کند، درخواست ازدواج او را می‌پذیرد.

فریدون فریدوش در پاسخ به این پرسش که آیا هیچ‌وقت شد مادر مجدد درخواستی برای بازگشت به لهستان مطرح کند، می‌گوید: یکی از برادران من با سندرم‌داون به دنیا می‌آید و مادرم تمام زندگی‌اش وقف می‌شود این برادرم و ما بچه‌ها. او در ایران ماند و هستی و نیستی‌اش را برای او گذاشت. در دوران جوانی‌اش هم که با پدرم به دنبال ساختن زندگی بودند و واقعا اینکه یک دختر اروپایی بود و … را کنار گذاشت و گفت دیگر به ایران آمده‌ام و قبول کردم با یک مرد ایرانی ازدواح کنم. سال ۱۹۹۰ به بعد که لهستان استقلال پیدا کرد این من بودم که اصرار می‌کردم باید ریشه خودمان را پیدا کنیم. پدر من اما می‌ترسید و نگران بود نکند مادرم با دیدن لهستان؛ دیگر به ایران نیاید. البته مادرم اصلا آدمی نبود که پدرم و فرزندانش را رها کند. او می‌گفت من ۵۰ سال است لهستان را ندیده‌ام و خانواده‌ام را گم کرده‌ام، دیگر کجا بروم؟

فریدون که به دنبال یافتن خانواده لهستانی مادرش بود به سفارت لهستان مراجعه می‌کند و پس از صحبت‌های ابتدایی و گرفتن اطلاعات مادری در سفارت در نوبت بعدی امیلیا هم به سفارت لهستان در تهران می‌رود تا با خود او صحبت کنند.

همیشه باید امیدوار بود اما واقعا یافتن نشانی از خانواده‌ امیلیا بعد از ۵۰ سال اتفاقی سخت و نشدنی به نظر می‌رسید مخصوصا اینکه تنها مدارک و سندی که همراه امیلیا بود چند قطعه عکس از خواهرانش، یک عکس از پدرش و یک عکس از بردارش بود و نهایتا چندتایی نامه قدیمی.

34

فریدون فریدوش البته دلیل دیگری به جز یافتن هویت را برای پیگیری و جستجوی خانواده مادرش مطرح می‌کند و آن هم بازگرداندن روحیه و امید به زندگی به امیلیا بود، مخصوصا بعد از یک سکته قلبی شدیدی که پشت سر گذاشته بود.

خود او این مسئله را این‌طور توضیح می‌دهد: سفیر هم از من پرسید چه اصراری به یافتن خانواده لهستانی خود دارید و من گفتم چون آن‌ها هویت ما هستند و اگر از ۵ خواهر و برادر مادرم یکی هم زنده باشد و همدیگر را ببیند واقعا خوشحال‌کننده است. مادرم یکبار سکته قلبی کرده و تمام رگ‌های قلبش گرفته بود. یعنی یکبار به طرف مرگ رفته و برگشته بود. همین خودش برای من یک خواسته و هدف شده بود که دست‌کم با یافتن نشان و آدرسی از خانواده‌اش دوباره روحیه از دست رفته‌اش را به دست بیاورد.

بعد از اولین حضور امیلیا و پسرش در سفارت لهستان، کم‌کم او و خانواده‌اش را به سفارت دعوت می‌کردند و او خیلی خوشحال شده بود که لهستانی‌ها را می‌بیند و واقعا روحش تازه شده بود. پسرش به هدف رسیده بود و امیلیا با دیدن دوباره پرچم لهستان و عقاب روی آن بر دیوارهای سفارت می‌گفت انگار دوباره در خانه‌ام هستم و احساس زندگی می‌کرد.

البته تقدیر اجازه نداد امیلیا دوباره به لهستان سفری داشته باشد ولی واقعا دلتنگ کشورش بود، تا جایی که از پسرش خواست اگر روزی به لهستان رفت یک کیسه خاک لهستان را باخودش همراه بیاورد و خاک را روی قبر او بریزد. با این حال یافتن خانواده و خواهران و برادرانش و دیدار دوباره با آن‌ها آن هم پس از ۵۰ سال یکی از دفعاتی بوده که پس از سختی‌ها و مقاومت‌ها تقدیر روی خوشش را به امیلیا هم نشان می‌دهد.

در جریان رفت‌ و آمدهای امیلیا به سفارت میان او و یکی دیگر از زنان مهاجر لهستانی به نام کریستینا احمدی (که با یک افسر ارشد ایرانی ازدواج کرده بود) دوستی نزدیکی شکل می‌گیرد که به رابطه خانوادگی هم منجر می‌شود. همین دوستی حلقه‌ و واسطه‌ای می‌شود تا خانواده امیلیا که در نیوزلند ساکن شده بودند، پیدا شوند و به آغوش یکدیگر بازگردند.

فریدون فریدوش (پسر امیلیا) داستان را اینگونه تعریف می‌کند: مادر خانم کریستینا احمدی به خواست خدا هنوز زنده بود. قرار شد به واسطه دوستی که در لندن دارند به ما کمک کنند. دوستی که نه من تاکنون او را دیده بودم و نه او من را دیده بود و فقط تلفنی یا با واسطه نامه با هم صحبت می‌کردیم. مشخصات خانودگی مادرم را در نامه‌ای برای این دوست فرستادیم و چون آن‌ها در لندن یک انجمن قوی برای لهستانی‌ها دارند (اساسا مهمترین جایی که لهستانی‌ها یک تشکل قوی دارند در انگلیس است) به صورت جدی موضوع را پیگیری کردند. نام و نام خانوادگی مادرم را در یک نشریه لهستانی‌ها در انگلیس منتشر می‌کنند که اگر کسی از خانواده این زن اطلاعی دارد، خبری بدهد تا در ایران به دنبال خانواده‌اش بگردد. در این میان چندتا از خانم‌های لهستانی مقیم انگلیس وقتی آگهی را می‌بینند یادشان می‌آید که ۲۵ سال پیش خانواده این زن هم به دنبال او می‌گشتند. با پیگیری و تماس این زنان لهستانی مشخص می‌شود یکی از فامیل‌های مادرم که دختردایی‌اش بود در ناتینگهام انگلیس زندگی می‌کند. با دختردایی مادرم تماس می‌گیرند و معما حل می‌شود. او همان‌شب به نیوزلند و خاله‌ها و دایی‌هایم زنگ می‌زند و خبر می‌دهد که امیلیا زنده است و در تهران زندگی می‌کند و به دنبال شما می‌گردد. خاله‌ها و دایی‌هایم به سفارت ایران در نیوزلند مراجعه می‌کنند تا اقدامات لازم برای سفر به ایران مهیا شود. سفیر به من نامه داد و تبریک گفت و من به وزارت خارجه رفتم و با مادرم گفت‌وگویی کوتاه کردند و ما دعوتنامه گرفتم و ویزاهای دایی‌ها و خاله‌هایم و همسرانشان به سرعت صادر شد.

36

امیلیا سرانجام در سال ۱۹۹۰ و بعد از ۵۰ سال دوباره خواهران و برادرانش را در همین ایران می‌بیند و بعد از چند وقت در روزهای پایانی سال ۱۹۹۰ و ژانویه ۱۹۹۱  آنقدر انگیزه گرفته که قلبش حتی توان تحمل یک پرواز ۳۵ ساعته به نیوزلند در خود می‌بیند. او سه ماه را در نیوزلند و کنار خانواده‌اش سپری می‌کنند تا پس از ۵ دهه مجدد رابطه فریدون فریدوش و خانواده مادری‌اش برقرار شود.

امیلیا در ایران به نوعی در فرهنگ ایرانی حل می‌شود و این‌طور که پسرش می‌گوید در صحبت کردن به زبان فارسی حتی لهجه زیادی هم نداشته است. فریدون چگونگی شکل‌گیری ارتباط مادرش با فرهنگ ایرانی را اینگونه توضیح می‌دهد: زمانی که مادرم و پدرم ازدواج می‌کنند شرایط زندگی آن روز ایران برای مادرم واقعا سخت بوده ولی مادر من یک زن فولادین بود و در مقابل سختی‌ها اصلا شانه خالی نمی‌کرد. مادرم فوق‌العاده روحیه قوی و به شدت مقاوم داشت؛ خیلی هم قانع بود. پدر من با یتیمی بزرگ شد و رشد کرد. به همین دلیل مادرش و مادربزرگش همه زندگی‌شان را برای او و برادرش می‌گذارند و پدرم و مادرش خیلی به هم وابسته بودند و خواسته پدرم هم زندگی با مادرش بوده و مادر من هم قبول می‌کند. خانواده پدری‌ام خانواده‌ای مذهبی و سنتی بودند و مادرم خیلی تلاش کرد تا با آن‌ها هماهنگ شود و سبک زندگی آنها را قبول می‌کند. ما از زمان پدر پدربزرگ پدرم اول هر ماه روضه‌خوانی داشتیم که نسل به نسل منتقل شده، مادرم هم در این مراسم‌ها شرکت می‌کرد و اتفاقا بعد از مادربزرگ پدری‌ام مادرم روضه‌ها را برگزار می‌کرد و امروز هم برپایی این روضه به همسر من منتقل شده و او هم به عروسش واگذارش کرده است. مادرم زن مهربانی بود و به همه کمک می‌کرد و اتفاقا در محل همه به او احترام می‌گذاشتند و خانم خارجی صدایش می‌کردند. مادرم در رسومات ایرانی استاد شده بود و غذاهای ایرانی می‌پخت. خودش سختی کشیده بود و بی‌کسی را حس می‌کرد برای همین با همه ارتباط برقرار می‌کرد و مهربان بود. اگه کسی در آن محل هنوز به ما احترام می‌گذارد به خاطر مادرم است. پدرم گاهی به شوخی می‌گفت هیتلر این جنگ جهانی را راه انداخت که تو زن من بشوی. پدرم سال ۷۱ و مادرم سال ۸۸ فوت کردند. قبر آنها دو طبقه دارد. این موضوع خواست مادرم بود چون کسی را در ایران نداشت و به پدرم هم قول داده بود که کنار هم دفن شوند.

از آن‌ها درباره انتشار خاطرات و ساخت مستند از زندگی امیلیا می‌پرسیم، فرشته فریدوش (نوه امیلیا) پاسخ می‌دهد: آقای علیرضا دولتشاهی مشغول نگارش زندگی‌نامه‌ هستند و در حال حاضر در مرحله جمع‌آوری اطلاعات و نظم‌دهی آن‌ها هستیم. در مورد مستند هم برنامه‌ریزی‌هایی داریم و صحبت‌های ابتدایی انجام شده منتها دیگر نمی‌دانم کتاب و مستند با هم موازی پیش بروند یا نه.

از آن‌ها درباره اینکه آیا لهستانی‌ها در ایران کارت لهستانی یا شهروندی دارند یا مثلا انجمنی به نام انجمن لهستانی‌ها ثبت شده یا خیر، پرسش می‌کنیم که می‌گوید اساسا خانم‌هایی که با آقایان ایرانی ازدواج می‌کنند می‌توانند تابعیت ایرانی هم داشته باشند و بچه‌هایشان هم شناسنامه ایرانی می‌گیرند ولی در مورد آقایان داستان کمی سخت است و مشکل قانونی و مذهبی داریم. اصولا  مسلمه نمی‌تواند زن غیرمسلمه شود و مرد غیرایرانی برای ازدواج با زن ایرانی باید اجازه‌اش را از دولت هم بگیرد. نمونه‌اش ازدواج مارِک اسموژنسکی و هایده وامبخش که پروسه اجازه دولت آنقدر طول کشید که آن‌ها ناچار به لهستان رفتند و ازدواج لهستانی کردند. در مورد انجمن هم خیر. لهستانی‌های ایرانی انجمنی ندارند مثل انجمن لهستانی‌های آذربایجان که ۱۰۰ سال است آنجا هستند و انجمن دارند یا در فنلاند هم انجمن لهستانی داریم. اینجا شرایط سیاسی اجتماعی ایران و خود لهستانی‌ها هنوز چنین انجمنی را ممکن نکرده‌اند ولی البته انجمن دوستی ایران و لهستان را داریم که یک انجمن ایرانی است.

نوشته روایتی از زندگی یک مهاجر لهستانی به ایران؛ هیتلر جنگ جهانی را به‌راه انداخت که تو زن من شوی ، روضه‌خوانی در منزل یک بانوی لهستانی اولین بار در پایگاه خبری / تحلیلی نگام. پدیدار شد.

Powered by WPeMatico

کدام سکانس از سریال «پایتخت» دیشب حذف شد؟+تصویر / اعتراض تند دو بازیگرِ «پایتخت ۵» به سانسور دوباره این سریال: صدا و سیما کم بود اوج هم اضافه شد

نگام ، فرهنگ و هنر _ در حالیکه هنوز مشخص نیست علت اصلی حذفیات قسمت گذشته «پایتخت» چه بوده، اما تصویر منتشر شده در صفحه ی شخصی احمد مهرانفر بخشی از آنچه نمایش داده نشده، را آشکار کرده است.

پس از پخش قسمت شب گذشته ی سریال «پایتخت» احمد مهرانفر انتقاد تندی از سانسور این سریال کرد.

به گزارش «انتخاب»؛ مهرانفر اما این بار نه صداوسیما بلکه موسسه «اوج» را عامل ممیزی «پایتخت» معرفی کرده است.

وی نوشت: «تیغ سانسور پخش صدا و سیما کم بود ”اوج» هم اضافه شد…
دمتون گرم امشب خوب دست به دست هم دادین تا تماشاگران سریال رو فراری بدین
قصه ی تکراری همیشگی
خسته نباشی مدیریت
خسته نباشی دلاور
خسته نباشی قهرمان
»

در حالیکه هنوز مشخص نیست علت اصلی حذفیات قسمت گذشته «پایتخت» چه بوده، اما تصویر منتشر شده در صفحه ی شخصی احمد مهرانفر بخشی از آنچه نمایش داده نشده، را آشکار کرده است.

در تصویر منتشر شده، محسن تنابنده، بازیگر نقش نقی در سکانسی «خیالی» که به نظر می رسد مربوط به بعد از ماجرای «بالون» است، بر روی عرشه نشان داده می شود. تصویری که مخاطب را به یاد سکانس هایی از فیلم مشهور «تایتانیک» می اندازد.

لازم به ذکر است که سریال «پایتخت» از نخستین روزهای نمایشش در تلویزیون دچار حواشی فراوانی شده است، حاشیه هایی که به نظر می رسد تا انتهای پخشش، گریبانگیر این سریال و عواملش باشد.

 

علاوه بر اعتراض تند احمد مهرانفر، محسن تنابنده، طراح، سرپرست نویسندگان و بازیگر «پایتخت ۵» هم با انتشار متنی کوتاه در اینستاگرام، به سانسور این سریال واکنش نشان داد و نوشت: «آقا میزتون رو نمی‌گیرن، سانسور نکنید.»

نوشته کدام سکانس از سریال «پایتخت» دیشب حذف شد؟+تصویر / اعتراض تند دو بازیگرِ «پایتخت ۵» به سانسور دوباره این سریال: صدا و سیما کم بود اوج هم اضافه شد اولین بار در پایگاه خبری / تحلیلی نگام. پدیدار شد.

Powered by WPeMatico

راز جوانی ستاره سینمای دهه ۶۰ ایران ، مدیری: الان هم می‌توانی به خواستگاری بروی

نگام ، فرهنگ و هنر _ بیژن امکانیان با حضور در برنامه «دورهمی» از شیوه ورودش به عرصه بازیگری و تجربه بازی در فیلم پُر فروش «گل‌های داودی» در سال ۱۳۶۳ گفت.

به گزارش خبرگزاری خبرآنلاین، شب گذشته (۱۰ فروردین)، مهران مدیری در برنامه «دورهمی» میزبان بیژن امکانیان بود.

در آغاز این گفت‌و‌گو، مهران مدیری در مورد سن و سال امکانیان و راز جوانی او پرسید که این بازیگر در پاسخ گفت: «۶۵ ساله‌ام و جوانی من راز خاصی ندارد. خیلی اهل خانواده هستم، وفادارم به خانوادم و معتقدم به این وفادری. همچنین سالهاست که باشگاه می‌روم و حقیقتا ورزش، استرس و اضطراب‌ها را از آدم دور می‌کند.»

در تایید حرف‌های امکانیان، مدیری به شوخی گفت: «همین الان به لحاظ فیزیک طوری هستی که می‌توانی خواستگاری بروی.»

این بازیگر پیشکسوت درباره ورودش به عرصه هنری گفت: «متولد آبادان  هستم، پدرم کارمند شرکت نفت بود و ما بنا به شغل پدرم به شهرهای مختلف منتقل می‌شدیم. در آن سال‌ها در مسابقات سراسری بازیگری استان‌های کرمان و خراسان، مقام اول را کسب کردم. برای همین جذب تئاتر شدم و در کنکور دانشگاه تهران پذیرفته شدم.»

او ادامه داد: «هدفم از اول سینما بود و برای همین در سینمای آزاد بازیگر فیلم‌های کوتاه شدم. در همان زمان صفحه انتقادات روزنامه اطلاعات منتقد می‌خواست، مطلبی نوشتم و در کمال ناباوریم منتقد سینما هم شدم.»

بیژن امکانیان که در دهه ۶۰ با بازی در «گل‌های داودی» سرشناس و به ستاره سینمای آن سال‌ها تبدیل شد، درباره موفقیت این فیلم گفت: «در زمان خودش ملودرامی نو بود، از سینمای اشک‌انگیز هندی فاصله گرفته بود، بخش مهمی از این افتخار نوشته فریدون جیرانی و حاصل کار صدر عاملی بود. صدر عاملی خیلی به احساسات بازیگرها بها می‌داد. در آن کار رسول از من خواست برای اجرای نقش داخل چشمم لنز بگذارند اما نابینایی من با نقش مقابلم که واقعا نابینا بود، شبیه شد و تصمیم گرفتیم بدون لنز و کاملا طبیعی نابینایی را بازی کنم. تمرین‌هایی بسیار سخت کردم که در نهایت جواب خوبی داد.»

این بازیگر درباره دلیل کناره‌گیری چندساله‌اش از سینما توضیح داد: «هم خود خواسته و بود هم ناخواسته. نمی‌توانم دروغ بگویم. اواسط دهه هفتاد با ورود جوان‌ها، فیلم‌های دختر و پسری باب شد و من فقط سریال «ولایت عشق» را بازی کردم. تا اینکه با «سربازهای جمعه» بعد از دو دهه نقش مثبت در سینما، منفی بازی کردم، خیلی‌ها گفتند این کار را انجام نده، ولی من ساختار شکنی کردم و البته مطرح و در جشنواره کاندید شدم.»

بیژن امکانیان در پایان گفت : «دلم می‌خواهد در جامعه‌ای زندگی کنیم که آدم‌های آن دو رو نباشند. یک جورهایی دوست دارم همه اطرافیانم شاد باشند. از خنده دیگران خوشحال می‌شوم.»

این هنرمند که سال‌های پیش از انقلاب در سینمای آماتور کار کرده است، به موزه برنامه «دورهمی» یک دوربین سوپر هشت هدیه داد.

نوشته راز جوانی ستاره سینمای دهه ۶۰ ایران ، مدیری: الان هم می‌توانی به خواستگاری بروی اولین بار در پایگاه خبری / تحلیلی نگام. پدیدار شد.

Powered by WPeMatico

ر.اعتمادی چگونه یکی از نویسندگان پُرفروش شد؟ ، بسیاری از خوانندگان آثارم فکر می‌کنند دیگر زنده نیستم

نگام ، فرهنگ و هنر _ ر.اعتمادی که نزدیک به ۶۰ سال است داستان می‌نویسد، اخیرا چند رمان عرفانی نوشته و منتشر کرده که تازه‌ترین آن‌ها منتظر مجوز انتشار است.

به گزارش خبرگزاری خبرآنلاین، ر. اعتمادی از نویسنده‌های مطرخ سال‌هایی است که رمان خواندن طرفدار زیادی داشت. او در گفت‌وگویی که در ویژه‌نامه نوروزی اعتماد چاپ شده، از مسائل مختلفی صحبت کرده است که بخش‌هایی از آن را مرور می‌کنیم.

بسیاری از ما کتاب خواندن را با آثار نویسندگانی چون شما آغاز کردیم، اما خود شما با چه آثاری خواندن را آغاز کردید؟

نویسنده‌ای هستم که چهار نسل کتاب‌های من را خوانده‌اند و با آنها زندگی کرده‌اند. تقریبا از سال ۱۳۳۹ که اولین کتاب‌های من شروع به چاپ شد، خوشبختانه همیشه نویسنده پرمخاطبی بودم و چون در مطبوعات هم کار می‌کردم، مردم خیلی زود با ر. اعتمادی آشنا شدند و حالا هستند کسانی که با موهای سپید من را بغل می‌کنند و می‌گویند با کتاب شما با خواندن آشنا شدیم. عشق را فهمیدیم، عاشق شدیم، ازدواج کردیم ولی فکر نمی‌کردیم شما هنوز زنده باشید.

تقریبا در ۲۴ سالگی‌ام بود که مردم شروع به خواندن آثارم کردند. اما من از کودکی به خواندن علاقه داشتم، با اینکه در شهر لار که شهر کوچکی بود، متولد شده بودم. این شهر فقط یک کتابفروشی داشت با ۳۰-۴۰ کتاب. تا کلاس چهارم ابتدایی همه آنها را خوانده بودم. وقتی هم آن کتاب‌ها تمام شد به در خانه مردم می‌رفتم و اگر کتابی داشتند قرض می‌گرفتم و می‌خواندم. در ۱۲ سالگی وقتی به تهران آمدم، عشقم به ادبیات شکوفا شد.

بعدها هم در دوره‌ای در اطلاعات آموزش روزنامه‌نگاری دیدم.

در آن دوران استادان آموزش خبرنگاری شما چه کسانی بودند؟

مدت این کلاس دو ماه بود و ما از صاحبان تجربه درس می‌گرفتیم. چون آن زمان بهترین روزنامه‌نویسان ما تجربی بودند و هنوز هم کار روزنامه‌نگاری تجربی است. آن دو ماه شخصیت‌های معروفی به ما آموزش دادند. از جمله آقای عباس مسعودی که بنیانگذار موسسه اطلاعات بود. آقای دوامی سردبیر روزنامه بود، آقایان تورج فرازمند آقای حجازی که نویسنده بودند و درباره نویسندگی صحبت می‌کردند. پرفسور سعید نفیسی و … و شخصیت‌های مختلف برای ما صحبت می‌کردند. بعد از دو ماه ما را تقسیم‌بندی کردند و در قسمت‌های مختلف مشغول به کار شدیم. ما هم در روزنامه از طریق کسب تجربه از طریق دبیران و سردبیرانی که داشتیم به تدریج پا گرفتیم.

شما در کدام حوزه‌ها کار می‌کردید؟ ادبیات یا هنر یا حوزه‌های دیگر؟

در تمام رشته‌‌ها کار کردم. اولین بار مسئول صفحه اخبار شهرستا‌ن‌های روزنامه اطلاعات شدم که هر روز یک صفحه کامل داشت.

داستان‌های شما بیشتر به صورت پاورقی منتشر می‌شد؟

چند داستان اولیه من به صورت مستقل چاپ شد اما بسیاری از داستان‌هایم را به صورت پاورقی در مجله جوانان منتشر کردم که بعد از انقلاب هم حدود ۱۲ داستان به صورت مستقل روانه بازار کتاب شد.

از آخرین اثرتان بگویید؟

اخیرا به علت علاقه به مسائل عرفانی برای اولین بار چند رمان عرفانی نوشته‌ام که بسیار هم استقبال شده از جمله «آبی عشق»، «هشت دقیقه تا برهوت» و آخرین آن که یک ماه پیش ناشرم برای گرفتن مجوز به وزارت ارشاد داده است، نامش «سفر عشق به سلطان ساوالان» است. این داستان بر اساس منظومه شاهکار شیخ فریدالدین عطار، ولی به نثر نوشته شده و داستانی است که به عصر حاضر می‌پردازد و خواننده ضمن مطالعه داستان، به گونه‌ای با دستمایه عرفان ایرانی هم آشنا می‌شود، البته به شرطی که این کتاب اجازه چاپ بگیرد.

نوشته ر.اعتمادی چگونه یکی از نویسندگان پُرفروش شد؟ ، بسیاری از خوانندگان آثارم فکر می‌کنند دیگر زنده نیستم اولین بار در پایگاه خبری / تحلیلی نگام. پدیدار شد.

Powered by WPeMatico

بیانیه تعدادی از شاعران علیه حمید هیراد / عکس

نگام ، فرهنگ و هنر _ تعدادی از شاعران و ترانه‌سرایان، بیانیه‌ای را با موضوع «تضییع حقوق مولفین و حواشی ایجاد شده توسط حمید هیراد» منتشر کردند.

به گزارش مهر ، تعدادی از شاعران و ترانه‌سرایان با انتشار بیانیه‌ای با موضوع «تضییع حقوق مولفین و حواشی ایجاد شده توسط حمید هیراد»، خواستار رسیدگی این موضوع از طریق مراجع ذیربط شدند.

در متن این بیانیه که توسط علیرضا بدیع، شاعر و ترانه‌سرای مطرح کشورمان در اختیار گروه هنر خبرگزاری مهر قرار گرفته، آمده است:

«در کشور ما، احترام به حق مالکیت اثار هنری امری‌ است فراموش شده و در این میان، شاعران بسیاری نیز قربانی آن شده‌اند. از سویی عدم واکنش صنفی نیز به وخیم‌تر شدن این ناهنجاری انجامیده است. یکی از وظایف وزارت فرهنگ و ارشاد، صیانت از آثار ادبی‌ است. طبیعتا زمانی ‌که این مسئولیت پذیری در قبال آثار کسانی چون مولانا و شهریار تبریزی و سیمین بهبهانی وجود نداشته باشد، شعر و ترانه‌ امروز نیز از گزند دستبرد نوآمدگان در امان نخواهد ماند.

ما جمعی از شاعران و ترانه‌سرایان ضمن ناپسند دانستن سرقت ادبی و محکوم کردن آن، موارد زیر را که توسط حمید هیراد خواننده صورت گرفته‌است، ناشایست دانسته و خواستار رسیدگی مراجع ذیربط در جهت احقاق حقوق از دست رفته صاحبان آثار هستیم:

۱. استفاده اثر بدون کسب مجوز از صاحب اثر

۲. ضایع کردن حقوق مادی_معنوی شاعران و ترانه‌سرایان

۳. جعل نام و دستبرد در متن بدون اطلاع و رضایت صاحب اثر

۴. تلفیق ابیاتی از شعرای مختلف بدون کسب اجازه و ثبت تمامیت این کلاژ به نام حمید هیراد در پوستر و صفحه شخصی وی

۵. هتاکی و طرح داعیه‌ شکایت از منتقدان و افرادی که در جهت تنویر افکار عمومی اقدام کرده‌اند

۶. اهانت‌های زننده‌ مدیر برنامه‌های حمید هیراد به منتقدان و کاربرد عبارات سگ‌های هار و گرسنه در مورد منتقدان!

در پایان ضمن پای‌فشاری بر مصالح صنفی خویش اعلام‌ می‌داریم که تا احقاق حق یک‌یک شعرایی که به دلیل نداشتن رسانه‌ای رسا، از گفتار وا مانده‌اند، از کار نخواهیم ماند.

و اما روی اصلی این پیکان به سمت تهیه‌کنندگان این دست آثار است که بدون توجه به حقوق پایمال‌شده، تنها به فکر تهیه‌ آثاری سودآور بدون منفعت ملی و ارتقای فرهنگی می‌باشند. بی شک این بنگاه‌های اقتصادی نیز باید پاسخگوی مطالبات برحق صنف شاعران و ترانه‌سرایان باشند و در صورت عدم توجه به مطالبات مذکور، با برخوردهای وسیع‌تر صنفی و دیگر اقدامات قضایی مواجه خواهند شد.

علی آذر، اکبر آزاد، روزبه آزادی، محسن انشایی، علی ایلیا، یلدا انگالی، مهدی ایوبی، سارا بالو، علیرضا بدیع، روزبه بمانی، محمدعلی بهمنی، سعید بیابانکی، امیر پیرنهان، پریا تفنگ‌ساز، امیر توده فلاح، هما سعادت، امید صباغ نو، حامد عسکری، اصغر علی کرمی، حسن علیشیری، نیلوفر لاری پور، امیرحسین مدرس، ایلیا منفرد، میثم یوسفی و … تعدادی از امضاء کنندگان این بیانیه هستند.

نوشته بیانیه تعدادی از شاعران علیه حمید هیراد / عکس اولین بار در پایگاه خبری / تحلیلی نگام. پدیدار شد.

Powered by WPeMatico

چرا درهای سالن‌های تئاتری باید در تعطیلات نوروز بسته شود؟

 نگام ، فرهنگ و هنر _ هادی مرزبان معتقد است علت شکل نگرفتن اجرای مستمر و برنامه ریزی شده تئاتر در ایام نوروز به این دلیل است که برای مدیران و مسئولان فرهنگی، تئاتر به مانند سینما جدی نیست.

هادی مرزبان نویسنده و کارگردان تئاتر درباره شکل گیری ساز و کاری جدی برای طرح اجرای تئاتر در تعطیلات نوروزی به مانند نوبت اکران نوروزی در سینما به خبرنگار مهر گفت: قبل از اینکه بخواهیم به موضوع اجرای تئاتر در ایام تعطیلات نوروزی بپردازیم باید ببینیم تئاتر برای مدیران و مسئولان فرهنگی امری جدی است یا نه. اگر برای سینما برنامه ریزی می شود و اکران نوروزی آن دارای اهمیت است به خاطر این است که مسئولان سینما را جدی گرفته و باورش دارند.

وی اظهار کرد: در تئاتر مدیرانی که آمده اند تنها وظیفه خود را انجام داده و رفته اند. اجرای تئاتر در نوروز به کنار، برای تئاتر آینده نامناسبی را متصور می شوم. البته با آمدن شهرام کرمی امید و چراغی در دل من روشن شده است زیرا او هم هنرمند تئاتر است و هم اجرا داشته پس درد تئاتری ها را می داند. به همه خانواده تئاتر آمدن شهرام کرمی را تبریک می گویم.

این هنرمند تئاتر تصریح کرد: معتقدم هنوز مدیران و مسئولان فرهنگی و هنری ما را باور ندارند. آنها به این باور ندارند که تئاتر هنری است که می تواند بار را از روی دوش جامعه بردارد.

مرزبان معتقد است که اجرای نوروزی تئاتر از نوبت اکران نوروزی سینما مهمتر است زیرا شهروندان شهرهای دیگر که در تعطیلات عید به تهران سفر می کنند می توانند به تماشای آثار تئاتری بنشینند؛ آثاری که اکثر آنها امکان اجرا در شهرهای دیگر را ندارند.

کارگردان نمایش هایی چون «لبخند با شکوه آقای گیل» و «پلکان» ادامه داد: مدیران و مسئولان اول تئاتر را باور کنند و بعد برنامه ریزی برای آن به درستی انجام می شود.

وی در پایان تاکید کرد: به چه دلیل باید درهای سالن های تئاتری در ایام تعطیلات نوروز بسته شود؟ وقتی نگاه به تئاتر کارمندی و آماری باشد این اتفاق رخ می دهد. چراغ تئاتر باید در ایام تعطیلات نوروز نیز روشن باشد زیرا بهترین فرصت برای تماشای آثار مختلف توسط مخاطبان و علاقه مندان تهرانی و شهرهای دیگر است.

نوشته چرا درهای سالن‌های تئاتری باید در تعطیلات نوروز بسته شود؟ اولین بار در پایگاه خبری / تحلیلی نگام. پدیدار شد.

Powered by WPeMatico

ناگفته‌های بازیگر «سلطان قلب‌ها» ؛ از همکاری با فردین تا ۳۳۴ هزار تومان حقوق بازنشستگی!

نگام ، فرهنگ و هنر _ مهری مهران که روزگاری ستاره تئاتر بود حالا از جفای روزگار و بی‌مهری به هنرمندان می‌گوید.

به گزارش خبر آنلاین این را که زندگی بالا و پایین دارد همه شنیدیم و این‌که هنر عرصه بی‌رحمی است را هم. اما نکته این‌جاست که اگر هنر در تمام دنیا بی‌رحم و هنرمندان گرفتار هستند، این موضوع به خاطر مسائل سیاسی و برخی تحولات در کشور ما پررنگ‌تر است. بسیاری از ستاره‌های سینما و تئاتر پیش از انقلاب، پس از این تحول تاریخی، دیگر مجال حضور در این عرصه را نداشتند و آن‌هایی‌ که در کشور مانده بودند تا حدودی مورد بی‌مهری قرار گرفتند.

مهری مهران یکی از بازیگران فیلم مشهور «سلطان قلب‌ها»ست. او پس از انقلاب در یک سریال تلویزیونی و چندین تئاتر ایفای نقش کرد. اما الان سال‌هاست به خاطر بیماری بازنشسته شده. در خانه‌ای حوالی گمرک تهران، شنونده غصه‌ها و غم‌ها و البته خاطرات شیرین این بازیگر پیشکسوت بودیم.

اولین باری که جلوی دوربین رفتی چه زمانی بود؟
یادم نیست ولی می‌دانم عزیز رفیعی فیلمبردار بود. من تازه ۱۵ ساله شده بودم. عزیز رفیعی خیلی برای من زحمت کشید. بعد، امیر شروان بود.

برای چه فیلمی بود؟
درست یادم نیست. یکی «عروس ملانصرالدین» بود و یکی دیگر هم «زنی به نام شراب» که با بهروز وثوقی بازی کردم. اولین تئاترم هم با تفکری بود. حتی مشایخی هم نبود. نمی‌دانم چرا این‌ها استاد شدند من نشدم؟ من اول با ایرج دوستدار و استاد تفکری کار کردم. «مشتی باد» را من کار کردم. من آن زمان از کلانتری دو تا محافظ داشتم که اینها من را از تئاتر به خانه می‌آوردند.

در کدام تئاتر بازی می‌کردی؟
تئاتر اسماعیل بهتاش، بعد تئاتر تفکری، بعد جامع باربد و … همه تئاترهای لاله‌زار کار کردم. آخرین تئاترم هم پارس در خیابان انقلاب بود که «انسان‌ها» را بازی کردم.

بعد از انقلاب هم بازی کردید؟
تا سال ۸۵ بازی می‌کردم. یک سریال هم داشتم به نام «پرونده‌های مجهول» که با عبدالرضا اکبری و شیرین بینا بازی می‌کردم.

اوج کار شما در کدام فیلم بود؟ خودت کدام نقشت را بیشتر دوست داری؟
من نقش خیلی بازی کردم ولی همیشه نقش‌های منفی به من می‌دادند بس که خوشگل بودم. یک بار هم به آقای شروان گفتم یک رل مثبت به من بده، گفت آخه این‌ها به تو می‌آید.

کدام نقشت را دوست داشتی؟
«علی بابا در تگزاس»، «مهاراجه سنگام» که با گوگوش بازی می‌کردم و کارگردانش امیر شروان بود. من بیشتر تئاتری بودم.

گوگوش با پدرش بود؟
بله. به خدا باباش یک ساندویچ بهش نمی‌داد. من برایش می‌گرفتم. دخترم را پشت صحنه می‌بردم می‌گفتم نوبت من است بروم حواست به دختر من باشد. بعد که می‌آمدم برایش هر چه می‌خواست می‌گرفتم.

آن زمان بچه بود؟
نه، یک دختر خیلی جاافتاده بود که بعدش همسر محمود بابایی شد.

با فردین هم کار کردید.
بله. «سلطان قلب‌ها» را بازی کردم.

کدام نقش؟
الان باز بخواهم بگویم گریه‌ام می‌گیرد، باز نقش منفی بود. اسم کاراکترم فتنه بود.

غیر از «سلطان قلب‌ها» رل ماندگار سینمایی داشتید؟
همان «زنی به نام شراب» که با فریبا خاتمی و بهروز وثوقی کار کردم. خیلی فیلم کم بازی کردم. برایم محدود بود، چون همسرم خیلی اجازه نمی‌داد.

شما خیلی زود ازدواج کرده بودید؟‌
۱۸ سالم بود که ازدواج کردم و ۲۰سالگی هم مادر شدم.

چه سالی بود؟
ازدواجم یادم نیست ولی سال ۱۳۳۸ پسر بزرگم به دنیا آمد که الان فرانسه است.

خیلی از هنرمندان آن زمان بعد از انقلاب ماندند و برچسب فیلمفارسی به آنها خورد. ملک‌مطیعی، ارحام‌صدر، خود فردین، تقریبا همه هم مشکلات شما را داشتند.
همه پس‌انداز داشتند. من ۱۸ سالم بود خانه ۳ طبقه داشتم، پسر کوچکم که به دنیا آمد بیماری داشت. آن زمان خانه‌ام را ۷۵ هزار تومان فروختم، ماشین و طلاهایم را هم فروختم خرج این پسرم کردم. این هم الان خرج من می‌کند و الان دیگر بسش است خسته شده.

برای تئاتر شبی چقدر می‌گرفتند؟
اولین کاری که بازی کردم شبی ۱۸ تومان می‌گرفتم.

کجا با همسرتان آشنا شدید؟
لژ می‌خرید می‌آمد می‌نشست نمایش‌های من را می‌دید و دیگر ولم نکرد.

وقتی انقلاب شد چه کردی؟ اولین فیلمی که کار کردی چه زمانی بود؟
تئاتر کار می‌کردم بعد دهه ۸۰ سریال بازی کردم.

چند سال بعد از انقلاب بیکار بودی؟
شش، هفت سال.

کسی نمی‌گفت بیایی بازی کنی؟
می‌گفتند من می‌ترسیدم. اول انقلاب تئاتر نصر را آتش زدند من گریم و آرایش تئاتر داشتم. از بالکن کمکم کردند آمدم پایین، یک ماشین گرفتم که به خانه‌مان در گیشا بروم. سر گیشا که رسیدم گفتند حکومت نظامی شده. من رفتم داخل یک کیوسک تلفن، دو تا مامور آمدند رد شوند من همیشه مدیون آنها هستم. من را دیدند فکر کردند عروسک است. چون گریم تئاتر بود. در را باز کردند گفتم من را نکشید من تئاتر بودم دو تا بچه‌هایم خانه هستند. من را بردند تا در خانه‌ام رساندند. بعد از آن دیگر ترسیدم تئاتر بروم. پرونده‌های ما هم همان‌جا سوخت و ما هم از یادها رفتیم.

بعد چه شد که دوباره پیشنهاد کار به شما دادند؟
خودم رفتم. آدم باید خودش را وفق بدهد. رفتم، دوباره من را شناختند و باز مشغول شدم.

این که می‌گویید بعد از جنگ است؟
بله. حدود سال ۶۸ بود.

آن زمان چقدر می‌گرفتید؟
۱۵۰ تومان فکر کنم.

پس هنوز هم درآمدتان خوب بوده.
آخرش بود دیگر. بعد از آن هم کلی دوندگی کردند تا ما را بیمه کردند.

الان بازنشسته هستید؟
بله. سال ۸۵ کمرم را عمل کردم، با عصا شدم دیگر نتوانستم کار کنم. گرچه بعد از آن هم آقای امیری گفتند یک پیس است چون قبلا کار کردی باید کار کنی. رفتم کار کردم. الان دلم لک زده  برای تئاتر.

الان پیشنهادی نداری؟
الان تمام این غریبه‌ها را می‌آورند چون دوست دارند جلوی دوربین بیایند. ما پولی هستیم ما را نمی‌خواهند.

از هم‌دوره‌های خودت خبر داری؟ مثلا از وضعیت کتایون…
کتایون از من خیلی بزرگ‌تر است. ملکه رنجبر هم از من خیلی بزرگ‌تر است. همه الان اوضاع خوبی ندارند.

با ثریا قاسمی هم‌سن هستید؟
نه. با مادرش کار کرده بودم در یک تئاتر، با نادره. من متولد ۱۳۱۸ هستم.

آن ها هم روزگار سختی را گذراند. این‌طور نیست که بگویید فقط به شما نمی‌رسند.
آن‌ها از قبل داشتند. من هم داشتم ولی خرج بچه‌ام کردم. بچه‌ام برایم مهم بود هیچ چیز دیگر مهم نبود. الان اگر آن پول و خانه را داشتم این وضعیت نبودم ولی همه را خرج بچه‌ام کردم خیلی هم راحت می‌گویم.

 

چه کسی باید کاری کند که نکرده؟
نمی‌دانم. اصلا اداره تئاتر نمی‌روم. کاری نمی‌کنند. هر جا برویم می‌گویند بودجه نیست ولی آقای سام برای صندوق هنرمندان با پیگیری آقای فتحعلی‌بیگی اسم من را نوشتند.

بازنشستگی چقدر می‌گیری؟
۳۳۴ تومان. من ۱۰ ساله هستم. به خدا خرج یکی از داروهایم هم نمی‌شود. نمی‌دانم به کجا پناه ببرم. نمی‌دانم چرا خدا دارایی می‌دهد و بعد پس می‌گیرد. من همه چیز داشتم و حالا هیچ ندارم. باز هم خدا را شکر می‌کنم اما ای‌کاش اقلا می‌توانستم سرپناهی برای خودم داشته باشم تا سربار پسرم نباشم. او خرج خودش را دربیاورد شاهکار کرده، من از او توقعی ندارم. اما ای‌کاش کسی به دادم برسد. همین الان دیگر گوشم نمی‌شنود، باید یک سمعک بگیرم، گفته‌اند ۱ میلیون و  ۸۰۰ هزار تومان. واقعا ندارم. کل پولی که در پایان هر ماه دستم می‌آید حدود ۶۰۰ هزارتومان است، آن وقت خرج داروهایم را بیایید ببینید. از آن طرف هم، دلم برای تئاتر لک زده اما خانه‌نشین هستم.

نوشته ناگفته‌های بازیگر «سلطان قلب‌ها» ؛ از همکاری با فردین تا ۳۳۴ هزار تومان حقوق بازنشستگی! اولین بار در پایگاه خبری / تحلیلی نگام. پدیدار شد.

Powered by WPeMatico